مولف ناشناخته
139
تاريخ شاهى ( فارسى )
هنوز در بوتهء فكرت بود و رايحهء تدبير ايشان در حوبهء رؤيت ، كه ناگاه مرغ روح آن پادشهزاده از قله قصر حيات جناح رحيل برگشاد و سرمايهء عمر فانى [ 269 ] به خداوند عالم داده برفت - و ذكر آن به وضع خود بيايد . هم در آن نزديكى بود كه ايلچى بزرگ قرغاى ايلچى 32 از حضرت اباقا ايلخان برسيد به استدعاء خداوند تركان با پادشاه خاتون . تركان بعد از تفكر و تدبير فراوان جز امتثال چاره نديد ، ليكن انديشهاى بزرگ و فكرى عظيم همواره پيش خاطر و نزد ضمير خداوند تركان بود كه فرزندى چنين شايسته و گرامى و پادشاهزادهاى چنين سرفراز و نامى وقتى كه باردوء پادشاه روى زمين رسد و شرف آن حضرت بيابد هرآينه در آن حرم ، خواتين بزرگ باشند كه به سوابق حرمت حرم اجن ايلخان ( ؟ ) مشرف بوده باشند و به لواحق قريب اباقا ايلخان منضم گشته او را هرآينه به رسم و آيين پادشاهان و پادشهزادگان مغول ، در پيش ايشان كاسه بايد گرفت و شرايط خدمتى كه كهان و مهانرا واجب شناسند بهجاى بايد آورد و با كمال تندخويى [ 270 ] و نازكدلى كه اين نازنين راستبار اين مذلت چگونه تواند كشيد و اين باديهء عنا و خوارى چگونه تواند بريد ؟ هاتفان عنايات ازلى و مبشران رعايات لم يزلى هرلحظه ندا درمىدادند و زبان استمالت به بشارت برمىگشادند كه اى برگزيدهء دوران و معصومه آخر زمان نه ترا همين حالت پيشآمد و مثل اين حادثه روى نمود ؟ خطاب ربانى و منشور آسمانى ترا تنبيه كرد كه عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم بيت : خداى جل جلالى « 1 » چو دفع خواهد كرد * بلا ز بندهء خود ، وقفهاى دراندازد لطيفهاست خدا را ز چشم خلق نهان * اميددار كه ناگه لطيفهاى سازد كه آنچه بر خاطر عزيز تو بار گران است به فضل خويش بر تو و نازنين سبك گرداند . فيض و فضلها و كرامتهاء الهى و دعاهاى بىرياى سحرگاهى مؤثر آمد و حسن طالع و اختر مسعود خداوند عالم با آن منضم ، شكلى [ 271 ] چنان عجيب بر صحيفهء وجود پيدا گشت و نقشى چنان عجيب در طاس فلك روى نمود كه درين وقت كه تسيّر كوكب كوكبهء پادشاه خاتون به طالع سعد و اختر ميمون
--> ( 1 ) - كذا ، و لابد جلاله