مولف ناشناخته

114

تاريخ شاهى ( فارسى )

فصل در ذكر مكارم اخلاق و محاسن اوصاف كه بعضى از آن خود مشاهده شده است و بعضى از جماعتى كه ايشان از ارباب صدق و اصحاب ديانت‌اند استماع افتاده است و اما آنچه از امور ظاهر بود عفافى و صلاحى داشت كه رجال روزگار و ابطال كارزار را ياراى آن نبود كه صورت انوثت او بر لوح خيال خود نقش كردندى تا انديشهء قناع دارى او به خلوت خانهء خاطر خود درآورندى . با كمال جمالى كه آفتاب جهانتاب از خجلت طلعت نورانى او در حجاب افق پنهان شدى ، و بدر منير از كمال منظر او چون تمثال هلال زرد و نزار گشتى . حاضران حضرت از مهابت او چندان خوف [ 225 ] و استشعار داشتندى كه چون شير شرزه روزوشب در تب لرزه گذاشتندى ، شكوه استار كعبهء حرمتش كبار ابرار و اولياء را در پايهء حيرت مىانداخت و تاب آتش بأس او ملوك نامدار را بر خاك مذلّت مىساخت « 1 » . جبّاران مغول كه خداى جهان را سجده نمىكردند خاك بارگاه او را تواضع مىبردند . دست مكاران فرو بسته هراس او به بند * پاى جبّاران درآورده نهيب او به دام

--> ( 1 ) - شايد : مىنشناخت .