مولف ناشناخته
111
تاريخ شاهى ( فارسى )
مىبايد كه از حضرت پادشاه روى زمين هولاكو خان صادر گردد كه پادشاهى مملكت كرمان فرزندان قطب الدين سلطان راست - بىشريكى و منازعى - چه شايد بود كه نوابى احوال از تغلب رجال طايفهء محتال به خيال محال ، ايشان را بر آن دارد كه چون در مثال كرمان ذكر شما به مشاركت هست ، شما را در كار ملك مداخلت مىبايد نمود و بر احوال دخل و خرج ولايات واقف مىبايد بود و به قول زور كه در سمع دمد ، باد غرور در دماغ ايشان افكند ، و اين انديشههاء باطل و خيالهاء لا طايل [ 220 ] به تخريب بلاد و تعذيب عباد سرايت كند و به عاقبت بد و گروهى « 1 » مردم انجامد . و صاحب اعظم فخر الملك برّد اللّه مضجعه خود همواره درين فكر بود كه تا چگونه اين معنى تقرير خداوند تركان كند ، و صورت اين حال در محاذات آئينهء خاطر روشن او آرد . از آنجا كه فراست پادشاهانهء او بود سرپوش كشف از روى طبق فكرت برگرفت و مضمون ضمير با خواجه در ميان نهاد . خواجه خود چشم انتظار بر راه اين گفتار داشت ، چون مطلوب به حصول موصول گشت او را دعاهاى جانى گفت و در آن تحريض فراوان نمود و تقرير كرد كه اين انديشهايست مشتمل بر صواب كار دنيا و ثواب دار آخرت ، بيت : چو دل سوى مقصد ره راست يافت * به زودى بدان راه بايد شتافت بر طالع ميمون و اختر همايون در شهور سال ششصد و پنجاه و هفت با جماعت ملوك و وزرا و اعيان و اركان بر صوب اردو روانه شد . چون [ 221 ] شرف وصول آن حضرت حاصل آمد ، پادشاه روى زمين چون آيين جهاندارى و تربيت شهريارى وى مشاهده كرد تحسين فراوان فرمود و عز يوارش ؟ و سيور غايمشى ارزانى داشت ، و بر وفق ملتمسات و متمنيات ، مثال و يارليغ به نام وى و فرزندان قطب الدين سلطان اصدار فرمود - در غايت تعظيم ، و او را به زودى باز ولايت فرستاد . و اين سفر و نهضت در آن تاريخ بود كه پادشاه جهان هلاكو خان را آن فتح عظيم و نصر جسيم دست داده بود ، و مملكت بغداد با خليفهء وقت به دست حكم و تصرف وى افتاده ، و امكان و تمكين زيادت مجاوز از حد و غايت در ملك او روى
--> ( 1 ) - كذا . شايد : گمرهى