مولف ناشناخته

109

تاريخ شاهى ( فارسى )

كتاب وقفيت به ذكر آن ناطق است . « 1 » از حرقت آن مصيبت و لوعت آن فجيعت ، حزن و فكر خداوند تركان - برّد اللّه مضجعها - به حدى انجاميده بود و به غايتى كشيده كه مرضى صعب و بيمارى دشوار بر مزاج مبارك او مستولى گشت و از خواب و خور بازماند و ظاهر بدن روى در ضعف نهاد ، چنانچه جمهور اطبا از علاج و مداواة آن عاجز شده و در مقام تحير افتادند و بر حقيقت مرض وقوف نمىيافتند ، و زمان [ 216 ] اين مرض متمادى شد . اهالى كرمان را از خاص و عام زهره آب شده ، گوشه‌نشينان و ساكنان صوامع دست تضرع و نياز به دعا برداشتند و عامهء مردم بانگ و عويل از چرخ برين بگذاشتند . صاحب اعظم ، فخر الملك شمس الدولة - قدس اللّه روحه - را حدسى صايب روى نمود ، گوييا الهام روح الامين بود ؛ بندهء نويسندهء اين تاريخ را پيش خواند و فرمود كه نامه‌اى به صدر 25 امام علامه شمس الدين كيشى مىبايد نوشت - كه ايشان را در فنون علم حظهاء وافر و بهره‌هاء متكاثر است - باشد كه به يمن نفس عيسوى او - حق جل و علا - برين معصومهء روزگار ببخشايد و روزى چند سايهء دولت و بركت همت او برين درويشان كرمان ارزانى دارد ، و امير علاء الدين فرخشاه را به استدعاء او به پارس فرستاد . خداوند سبحانه و تعالى آن توفيق رفيق طريق مولانا صدر امام معظم علامه ، قدوة الافاضل ، مجموع المفاخر و الفضايل ، محرز علوم الاواخر [ 217 ] و الاوايل ، عز الملة و الدين ، زين الاسلام و المسلمين ، ناصح عظماء السلاطين ، ابراهيم - دامت فضايله - كرد ، و اين مجموعهء سعادت ، او را مدّخر گردانيد و به توجه نمودن به خطهء كرمان رغبت نمود . ساير افاضل و اكابر غنيمتى شناختند و جمهور مردم مقدم او را قوى دانستند . او نظر عميق بر آن مرض خداوند تركان گماشت و به اسباب و علامات ، آن را به حق -

--> ( 1 ) - ظاهرا قسمتى از متن افتاده ، به توضيحات آخر كتاب مراجعه شود .