مولف ناشناخته
103
تاريخ شاهى ( فارسى )
بيامد تا در بغداد بو غاتيمور را هم به جانب غربى فرستاد ، و پادشاه در منتصف محرم سال ششصد و پنجاه و شش به در بغداد رسيد و فرمود [ 205 ] تا گرد بغداد ديوار كردند . به يك شبانهروز لشكر پادشاه ازينجانب و بوغاتيمور « 1 » و سوينجان و باينجو از جانب غربى ديوارى بلند برآورند و در داخل ديوار از جانب شهر خندقى بزرگ فرمود و منجنيقها نهادند و كار جنگ ساخته كردند . خليفه ، صاحب ديوان را بفرستاد . گفته بود اگر تحفهء بسيار بفرستيم گويند سخت بترسيد ، به اندك اختصار بايد كرد . پادشاه فرمود چرا دواتدار و سليمان شاه نيامد ؟ خليفه به جواب فرستاد كه پادشاه فرمود كه وزير يا دواتدار يا سليمان شاه از هرسه يكى بيرون آيند ، اكنون من ، به قول برسيدم ؛ و وزير كه بزرگتر بود فرستادم . پادشاه هم به سخن خود برسد و ايشان را نطلبد . پادشاه فرمود كه به همدان گفتم ، اكنون كه به در بغدادم اين همه رفته است ، چگونه بر يكى قناعت كنم ؟ هرسه را ببايد فرستاد . چون جنگ در پيوستند پادشاه به نفس خود بر جانب شهر بود ، مقابل برج عجمى ، آنجا نفوس جنگ مىكردند ، و بلغا « 2 » و نباير « 3 » جانب [ 206 ] راست شهر بودند . و باقتيمور از جانب غربى - آنجا كه باغ بقلست ، و باينجو و سوينجان از آن طرف كه بيمارستان عضدى است . آغاز حرب بيست و دوم محرم بود - سال ششصد و پنجاه و شش . شش شبانهروز حرب كردند سخت ، و پادشاه فرمود تا شش مثال بنويسند كه علويان و دانشمندان و شيخان و كسانى كه با ما جنگ نكنند ايشان را از ما امان است ، و مثالها بر تير بسته ، به شهر انداختند - از شش طرف ، و بر جمله حرب سخت كردند . به روز و به شب . تا روز بيست و هشتم محرم وقت طلوع آفتاب لشكر بر ديوار رفت . اول بر برج عجمى شدند ، و از دو جانب بارو مىشدند ، و مردم را مىراندند ، و سر بارو از
--> ( 1 ) - ظاهرا : كيتو بوقا ( 2 ) - جاى ديگر همين كتاب : يلغه ؟ ( 3 ) - شايد : سبتاى