مولف ناشناخته
99
تاريخ شاهى ( فارسى )
درفش مشت زدن و با كوه مناطحه كردن به نزديك خردمندان و ارباب عقل به غايت دور است و به تهور نيك نزديك . براى داعيهء حيوانى و جاذبهء شيطانى بنياد مصاهرتى محكم و مواصلتى معظم بر نتوان انداخت ؛ و به واسطهء لمعهء برقى ، شمع خاندانى فرو نتوان كشت ، شعر : عاقبت پند ناصحان بشنود * گره از كار خويشتن بگشود دل از آن گنج پربها برداشت * آن تمتع به اژدها بگذاشت هرچند اسب مراد سلطان در ميدان مقصود فاره بود اما آن عفيفهء جهان و معصومهء آخر زمان در آن قبض و اطلاق عظيم كاره ، ليكن بيان نبوى و زبان گوهر نثار مصطفوى مىفرمود : حفة الجنّة بالمكاره [ 198 ] و از خطاب ربانى و كتاب آسمانى رسالت مىرسانيد كه عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبّوا شيئا و هو شرّ لكم ، بيت : اى بسا زشت كان ترا نيكوست * وى بسا درد كان ترا داروست تا زمان شتا آن كراهيت به انقضا كشيد و اوان ربيع آن رفاهيت در رسيد . طرح بيرنگ اين وصلت او با سلطان اعظم قطب الدنيا و الدين - كه نقاش صنع در ازل آزال بركشيده بود - به فرمان امر قدم درين موسم مختار و زمان مبارك گزارشگرى آن به خرج و اركان حواله شد ، بيت : خامهء صنع حق به كار قدم * زده بيرنگ در سراى عدم چار عنصر به سعى هفت اختر * شده بيرنگ را گزارشگر به حكم فرمان مجاسران « 1 » اركان حوالى حجال كاينات را به انواع تجملات زيب و زينت دادند و كارداران كارخانهء سپهر اجرام سعود بهجاى نثار بر اطباق آسمان نهادند ، دلال تقدير پاى تدبير [ 199 ] در ميان نهاد و قاضى قضا به خطبهء وصلت زبان برگشاد ، همه هم زبان گفتند چنين گنجى لايق چنان سلطانى باشد و چنين ماهى درخور چنان آسمانى . جهان ، لبيك اجابت زد كه اهله و محله ، بيت : عرس تعرس عنده الاقبال * و تنال فى حياتها الامال
--> ( 1 ) - شايد : محاسبان