مولف ناشناخته
97
تاريخ شاهى ( فارسى )
نمود پير بازرگان را حاضر كرد و به انواع اصطناع و اصناف الطاف خواست كه او را از قبضهء تصرف او بيرون آورد . بازرگان سخنانى به دفع و تمانع پيش آورد و به هيچ گونه با او در كوى اجابت نيامد . قاضى خواست كه دست تغلب و تعدى دراز كند و طريق عنف مسلوك دارد [ 193 ] - و در آن زمان رايت سلطنت سلطان غياث الدين به اصفهان نزول كرده بود . بازرگان از دست تغلب ، پناه به درگاه سلطان غياث الدين برد . چون صورت حال جمال او در محاذات آيينهء ضمير سلطان آوردند مهر و مودت اوكالنقش فى الحجر در دل سلطان جاى گير گشت و هرچند دست تعدى قاضى از گريبان روزگار بازرگان كوتاه گردانيد اما چون پاى در دامن وصلت او آويخت بازرگان را مكلف داشت كه او لايق اين حرم است . بازرگان در جواب گفت : من او را به فرزندى قبول كردهام و ثمن او را بر خود حرام گردانيده ، سلطان فرمود كه داماد بهتر از من بخواهى يافت ؟ او را به عقدى شرعى در حبالهء حكم من آر . بازرگان گفت ، شعر : اگرچه از كف گرگم ربودى * چو ديدم عاقبت خود گرگ بودى فى الجمله بعد از مدافعت شديد جز انقياد و امتثال چارهاى نديد . سلطان [ 194 ] ايمه را احضار فرمود و به عقدى شرعى او را در حباله حكم خود آورد به آيينى هرچه تمامتر . مدتى در اصفهان بود . ناگاه آوازه درافتاد كه سلطان جلال الدين از فارس مراجعت كرده است و متوجه اصفهان گشته ، سلطان غياث الدين را چون چنين گوهرى ستوده و درّى نابسوده در قبضهء تصرف آمده بود ، در محافظت و محارست آن به اقصى الغاية و ابعد النهاية مىبايست رسيد ، در بردن و بهجاى گذاشتن متحير مانده بود ، با خود مىگفت ، بيت : پيشتر چون شوم كه جايم نيست * بازپس چون جهم كه پايم نيست و چون ديدهء رمد ديدهء او تحمل تاب آفتاب حضور برادر نداشت ، ركاب اقامت در اصفهان گران نمىتوانست كرد . عنان عزيمت بر صوب رى سبك داشته بود . بعد از تفكر بسيار عاقبت قرعهء اختيار بر آن افتاد كه آن گوهر نفيس را در خانهء شيخ