مولف ناشناخته
93
تاريخ شاهى ( فارسى )
گرداند تا سراسر اوراق و اجزاء تاريخ به زينت طراز وقفيت او مطرّز و معلّم باشد ، چه غالب ظن آنست كه اين تاريخ جديد باشد ، و لكل جديد لذة ، مردم به استنساخ آن رغبت كنند و نسخ بسيار در ميان اهل اين ديار با ديدار آيد ، و آن همه به مثابت شهود عدل باشند كه بر كيفيت آن وقفيت گواهى دهند . و بنده از بر « 1 » كرمان استماع كرده است كه شخصى - شهاب جامى نام [ 185 ] وقتى اوقاف كرمانرا قانونى كرده است و چند نسخه ازان در دواوين مانده ، ملك - القضاة ركن الدين ، و ديگر قضاة پيشين ، آن را عظيم معتبر داشتندى و بر ان موجب كه او نوشته بود حكم كردندى . چون اين حكايت به سمع اشرف اعلى رسيد ، عظيم پسنديده داشت و مثال داد كه آن را كاربند مىبايد . بيت : چو انديشه اندر دلت ايزديست * فراز آمدن از ره بخرديست و بنقد جايزهاى فرمود كه اين انموذجى است ، چون به فعل آيد و مفصل شود ، انعام مجمل گردد . اما چون منّاع روزگار سدّى منكر در راه اين عزيمت نهاد و طالب اميد را به سوى مقصد و مقصود راه نمىداد ، به ضرورت بر سر كوى توقف ايستادگى مى - بايست نمود و از مكامن غيب منتظر فتح البابى مىبايست بود . هرچند بزرگان عصر و حاكمان وقت - به تخصيص خداوند خواجهء صاحب اعظم فخر الملك نظام الدولة و الدين عزّ [ 186 ] و مدّ عصره 19 - كه بضاعت فضل به يمن همت او روز بازار و رونق قبول ديد و صناعت هنر به واسطهء هدايت او به سرچشمهء مراد و مقصود رسيد - در تتميم آن مبالغتها مىنمود ، و جد و جهدها مىفرمود ، اما اسباب و علامات تأخير و توقف آن لايح و واضح بود كه اگر كلمهاى چند در صفت عدل و احسان خداوند تركان از درج ضمير برآرد و سطرى چند در شرح مكارم اخلاق و محاسن اوصاف او از خاطر عرض كند ، هرآينه شمال گوهرپاش و صباء عطر فروش كه به هر كوچهء اصمخه فرومىشوند و به مرقاة هر مناخر برمىآيند فوايح
--> ( 1 ) - كذا ، و شايد از دبير ، احتمالا هم : از هر كرمانى