مولف ناشناخته

86

تاريخ شاهى ( فارسى )

فرمود . هندو نيز راست بگفت . ملك فرمود كه اسب به پايگاه فرست كه ترا كاه و جو نباشد ! چون روزى ده ديگر بگذشت ، گفت : رسول سيستان كه در كرمانست ميخواهم كه بازگردانم ، و كلاهى لايق نيست ؛ آن كلاه بيار تا ببينم . چون بياورد به رسول سيستان داد . و چون هفته‌اى ديگر برآمد ، رسول يزد مىخواست كه باز گرداند ، گفت به دو ، هيچ قباى دوخته در خزينه نيست ، قبا بيار كه به رسول يزد دهيم . هندو را صفرا به روى آمد ، گفت : لعنت بر مروت باد ! اين‌بار مگر خود به رسولى روى ! [ قضاة و منهيان ] [ 177 ] اما قضاة و عمّال و گماشتگان پادشاه مىبايد كه با ورع و ديانت باشند و حال ايشان به حقيقت معلوم شده ، از انكه اموال مسلمانان در دست حكم ايشانست ، اگر خيانتى از ايشان صادر شود تبعهء آن در دين و دنيا به پادشاه عايد بود ، و انوشروان مىگويد كه : عادل نباشد پادشاهى كه قاضيان او ظالم باشند ، و مصلح نباشد پادشاهى كه عاملان او مفسد باشند . اما مُنهى و صاحب خبر بايد كه راست گوى باشد و بىغرض و متدين و سير چشم ، چه پادشاه بايد كه بر احوال رعيت واقف و آگاه بود و بر اقوال و افعال و حركات و سكنات هر طايفه مطلع و بر خبر ، و اين معنى بىمنهيان معتمد و صاحب - خبران ديندار ميسر نشود . و ملك محمد بن ارسلانشاه 18 بر تفحص احوال شهر و رعيت ، عظيم حريص بوده است ، و باز بردانستن معاش خواص حضرت خود مولع ، و چون بر حالى از احوال شهر و رعيت واقف شدى آن را [ 178 ] از خواص حضرت سؤال كردى و اگر ايشان غافل بودندى ايشان را به تاوانى سرزنش كردى . روزى گفت : در كدام محلت شهر ، سگى نه بچه آورده است برين رنگ ؟ همه