مولف ناشناخته
78
تاريخ شاهى ( فارسى )
ذكر احوال وزرا كه مردم را از تكرار استغنا داده است . و بعضى را از اهل كياست چون محبت رياست در غريزت ايشان ممكّن بود خواستند كه از اين شغل به ظاهر و صورت تجاهل و تخامل كنند و اين كار خطير پرخطر در خفيه گزارند ، و در ظاهر از اسم و رسم آن محترز و مجتنب باشند ، و از ان جمله خواجه احمد بن الحسين الهروى بوده است در خدمت سلطان مسعود بن محمود كه به مراسم وزارت و حفظ قوانين مصالح ملك قيامى مىنمود و از اسم آن بر خود اطلاق كردن محترز مىبود . و استاد ابو بكر قهستانى به مدح او درين معنى گفته است : شعر [ 161 ] وزارة الملك به صبة * هايمة و هولها مجتوى يفى بها معنى و يأبى اسمها * كذاك دأب الرّجل المعنوى روزى سلطان او را گفت تو وزيرى من در پرده ميكنى و از اسم وزارت من مىگريزى و اين معنى ترا هيچ فايده ندهد ، اگر وقتى ترا پاى به سنگ عثرتى درآيد يا خشنودى من به خشم بدل شود از عقوبت وزيران در حق تو هيچ كم نكنند ، و چون شرايط شفقت مينمايى و آداب و اسباب كفايت بجاى مىآرى هنوز كه ترا وزير سلطان خوانند بهتر ازان كه قهرمان غلامان سراى سلطان . و آوردهاند كه مأمون خليفه خواست كه احمد خالد را وزارت دهد . او از آن اجتناب مىنمود ، گفت : اى امير بگذار تا ميان من و كمالى كه مرا ممكن است پايهاى بماند تا دوستانمان اميد دارند و دشمنان ازان ترسند . [ 162 ] و نادر مىباشد كه وزيرى از نظر پادشاه نمىافتد و در دست او و فرزندان او هلاك نمىشود . و وزيرى كه اسباب آن همه او را جمع باشد - چنانچه قدما را بوده است از حسب و نسب و فضل و ادب و سخا و كرم و خداترسى و اشفاق و اهتمام در باب و بارهء بندگان خداى تعالى - هم نادر مىافتد ، و درين زمانهء ما وزيرى با اداةتر از صاحب سعيد شهيد شمس الدين محمد صاحب ديوان طيّب اللّه ثراه و جعل الجنّة مثواه نبود به حسب و نسب و فضل و ادب و سخا و كرم ، به دو آن رسيد كه جهانيان