مولف ناشناخته
72
تاريخ شاهى ( فارسى )
اگر پسند نمىآيدت كه وقت ثنا * نهند بر تو كسى را بمكرمت تفضيل كرم نماى و عطا بخش بيشتر ز همه * كه هست باعث مدح جميل بذل جليل گر از سخا بنمايى به فعل يك برهان * به است از انكه بگويى به قول بيست دليل و گفتهاند جبلت القلوب على حب من احسن اليها و بغض من اساء اليها ، يعنى دلها بر دوستى منعمان و كسانى كه در حق ايشان نيكويى كنند آفريدهاند [ 150 ] و بر دشمنى كسانى كه در حق ايشان بدى كنند . و به حقيقت جوانمرد ، توانگر است اگر نان چاشت ندارد ؛ و بخيل ، درويشست اگر همه مال و خزاين عالم او راست . و مصداق اين قول حديث نبوى است عليه السلم كه فرمود : الغنى غنى القلب لا غنى - المال ، و در موضعى ديگر فرمود : بشّر مال البخيل بحادث ، يعنى مصرف مال با حادثهاى باشد كه متوقع نبود تا در دست اتلاف وارثان افتد . شعر . ما زاد فوق الزّاد خلّف ضايعا * فى حادث او وارث او عار و هر آن پادشاه كه عنان عطا كشيده دارد هرگز بر مركب مراد سوار نشود ، و جوانمرد محبوب دلها بود و به طبع خلايق او را دوست دارند . و در حكمت عملى مسئلهايست كه صاحب آن صناعت فضيلت حرّية را بر فضيلت عدالت ترجيح نهاده است و برهان بدين هيأت مىگويد كه عدالت را با حرّيت اشتراك است در باب معاملات و وجوه اخذ و اعطا ، چه عدالت در اكتساب [ 151 ] مال افتد بدان شرط كه درو واجبست و حرّيت در انفاق مال هم بدان شرايط مذكور ، و اكتساب چون اخذ بود انفعالى بود و انفاق چون اعطا بود فعلى بود ، پس حرّيت فاضلتر از عدالت باشد چنانچه فعل فاضلتر از انفعال باشد . و مردمان حرّ را دوستر از عادل دارند هرچند كه تعلق نظام عالم به عدالت بيشتر ازان بود كه به حريت - از انكه خاصيت فضيلت ، فعل خير است نه ترك شرّ ، و محبت مردم [ و ثنا ] گفتن مرحرّ را از جهت بذل مال است نه از جهت جمع آن ، و حرّ جمع مال نه از براى نفس مال كند بلكه از براى تصرف و انفاق كند ، و فقر او را ازين فعل جميل باز ندارد از انكه او كسوب بود از وجوه جميله و در كسب