مولف ناشناخته
ديباچه 15
تاريخ شاهى ( فارسى )
به سال 673 ميشده است ، در آنجا مؤلف ياد مىكند كه « جامع اين تاريخ را اندك دخلك خرمايى بود ، و به سبب عصوف اين بادهاء مضر ، خود نقصانى فاحش در وى با ديدار آمد ، معه الحمى دمل ، ع : سخت باشد چشم نابينا و درد ، به هريك من حاصل سه من برجريدهء حرز ثبت گشته بود ، و آب ظلم به تعدى از سر گذشته ، يك دو نوبت با صاحب ظهير الملك گفت كه حصه غبنى فاحش هست ، اصلاح آن فاسد مىبايد فرمود . سايهء قبولى بر آن نيفكند و زيادت التفاتى بدان ننمود . قصهء حال خود به رجايى نوشت و بر اصحاب ديوان عرض كرد . صاحب معظم فخر الملك نظام - الدوله و الدين ، بىتأمل و تفكر قصه بستد و بر ظهر آن نوشت كه : ده دوازدهى اضافت اسباب فلان كنند ، و بر آن جمله حقوق طلبند ، و نشان خود بكرد و به ديگر اصحاب داد تا نشانهاء خود بكردند . بر آن جمله برفتند ، و بر آن مزيدى نرقت و دعاى خير بر جرايد اعمال او مدخر ماند . » ( ص 238 ) . اگر اين منبع عايدى او ديوانى نبوده و شخصى بوده باشد ، قاعدة مربوط به گرمسيرات - مثل بم و خصوصا خبيص ( شهداد ) مىشود ، و با اين حساب ميتوان حدس زد كه مؤلف اهل كدام يك از اين نقاط گرمسير بوده است . تاريخ تأليف : چنان بهنظر مىرسد كه تأليف كتاب ، حوالى 690 ه / 1291 م . به پايان رسيده باشد . در متن كتاب عبارتى هست بدين صورت « . . . و از نوادر وقايع كه در شهور ششصد و شصت و هشت افتاد ، در عهد حكومت قتلغ تركان - انار اللّه برهانها و جعل بحبوحة الجنة مكانها - و مدت بيست و دو سال است كه اهل كرمان از صرود و جروم بدان در ماندهاند ، و كيفيت آنچنان بود كه . . . . . « 1 » اين عبارت مىرساند كه مؤلف وقتى كتاب را مىنوشته ، حدود بيست و دو سال از آن واقعه - كه مربوط به نكودريان مىشود - گذشته بوده ( يعنى حدود 690 ) .
--> ( 1 ) - ص 22