مولف ناشناخته

26

تاريخ شاهى ( فارسى )

ديگر گفت : از همه عجيبتر تكبر است كه من شمشير خود به تو دادم ، از حمايل كردن ننگ داشتى ! بو مسلم گفت يا امير المؤمنين اين زمان كه متوجه حضرت گشتم آن را حمايل داشتم ، گماشتگان درگاه از من جدا كردند . منصور آواز داد كه شمشير بياريد ، چون بياوردند بو مسلم بستد و بدست خويش بوى داد و از آن پشيمان شد . بيت : نيابد ز چنگ اجل كس گريز * وگرچه بود سخت رفتار و تيز منصور شمشير بركشيد و يك ضربه بر كتف وى زد ، اصحاب سلاح از خانها بيرون ريختند و كار او به اتمام رسانيدند و در پلاسى پيچيده بيرون انداختند . و منصور بر كشتن دشمن سجدهء شكر كرد و سبب كشتن وى جز آن استخفاف و خوار داشت نبود كه در ضمير او كامن و متمكن بود . شعر خلاف راى سلطان راى جستن * به خون خويش باشد دست شستن بروز روشن ار گويد شبست اين « 1 » * ببايد گفت اينك ماه و پروين « 2 » مران كس را كه باشد وارث ملك * اگرچه يا بيش بر تختهء هلك مكن در وى به بيچيزى نگاهى * كه ناگه سازد از وى چرخ ، شاهى چو آتش ، كش نمىبينى فروزان * شود روزى كه گردد تيز و سوزان [ 57 ] ديگر از وظايف آداب و خصال وزرا آنست كه دست تصرف و انديشهء خيانت از مال خلايق - خاصه از مال پادشاه - كوتاه دارند و بهيچ‌نوع از انواع در آن شروع ننمايد و به خيالهاء باطل و تصورهاء لا طايل به حوالى آن نگردد ، و متغلبان حرص و متعصبان طمع بر ولايت نفوس خود دراز دست و چيره نگردانند ، چه ايشان دشمنان پنهان و پيدا در مكامن ظهور و اختفا بر در انتهاز و فرصت باشند . و حركات و سكنات ايشان را در صورتهاء قسبيح و شكلهاء نامطبوع بالحاف « 3 » و زوايد به محل عرض و موقف انهاء رسانند و در اوايل به‌سوى حال اقتضا كند و در اواخر به اختلال و

--> ( 1 ) - در گلستان : اگر خود روز را گويد شب است اين . . . ( 2 ) - از سعدى است . ( 3 ) - كذا ، و ظاهرا به اضعاف .