مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
80
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
به حركت درآورد . آاوچو بهادر ، و قدون اورچنگ « 1 » تائيچيئوت آن عده از افراد دستجات خود را كه سپرهاى چهارگوش داشتند و باقىمانده بودند « 2 » ، در آن سمت انون مستقر ساختند و گفتند : « بجنگيم » ، [ و ] آنان را آرايش جنگى دادند . چنگيز خان رسيد و با آنان به جنگ پرداخت . چندين بار نبرد درگرفت و چون شب فرا رسيد ، وضع دفاعى را مرتب ساختند و در همان عرصهء نبرد خوابيدند ، اما قومى كه با شتاب آمده بودند ، ايشان [ نيز ] به همان ترتيب دستهجمعى اردو زدند و شب را گذرانيدند . 145 - در اين نبرد رگ گردن چنگيز خان قطع گرديد و چون خون بند نمىآمد ، در وضع خطرناكى قرار گرفت . پس از آنكه آفتاب غروب كرد ، صفوف را مرتب ساختند و در همان محل از اسب فرود آمدند . جالما خون را كه وضع وخيمى ايجاد كرده بود ، مىمكيد و مىمكيد و دهانش را از خون پر مىكرد ؛ بدون اينكه از كس ديگرى كمك بخواهد ، در كنار چنگيز نشست و به مراقبت پرداخت . تا نيمهء شب دهانش را از خون كه وضع وخيمى ايجاد كرده بود پر مىكرد و آن را فرو مىداد يا تف مىكرد . هنگامىكه نيمى از شب گذشت ، چنگيز خان به هوش آمد و گفت : « خون به كلى بند آمده ، من تشنهام » . جالما كه كلاه ، چكمه و لباسهايش را درآورده بود و فقط يك زيرشلوارى به پا داشت ، برهنه به نزد دشمنان دويد ، [ ايشان ] در حال ترتيب صفوف تدافعى بودند . [ وى ] به ارابههاى افرادى كه در آن سمت اردو زده بودند رفت ، و بيهوده به جستوجوى شير ماديان پرداخت . زيرا [ اين افراد ] كه عجله داشتند ماديانهاى خود را ندوشيده رها ساخته بودند . [ وى ] كه نتوانسته بود شير ماديان به دست آورد ، در يكى از ارابهها يك سطل بزرگ ماست يافت . آن را برداشت و بازگشت . در بين راه ، نه در رفت و نه در بازگشت ، به كسى برنخورد . آسمان او را حفظ كرده بود . جالما سطل ماست را آورد و به جستوجوى آب رفت . آن را نيز آورد و با ماست مخلوط كرد و به خان نوشانيد . خاقان در حين آشاميدن سه بار نفس تازه كرد ، سپس گفت : « در درونم [ احساس مىكنم ] كه چشمانم باز شده » . اين را گفت [ و ] همانطور كه نشسته بود ، سرش را بلند كرد و نگاه كرد . صبح دميده بود و هوا روشن شده بود . دور تا
--> ( 1 ) - Qadun - Orcang ( 2 ) - اين مطلب در متن اشتباه است .