مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
74
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
135 - در نرتو شيتوان ، كه تاتارها از اسب به زير آمده و اردو زده و گرفتار شده بودند [ و ] دستجات ما آنان را غارت كرده بودند ، از اين اردو پسر جوانى بهجاى مانده بود كه گرفتار شد . اين بچه را كه حلقهاى طلايى در بينى و پيشبندى از ابريشم ، و آسترى از پوست قاقم به گردن داشت ، با خود بردند . چنگيز خان او را بهمنزلهء ساوقه به مادرش هوآلون آكا سپرد . هوآلون آكا گفت : اين [ بچه ] بايد پسر مرد نيكويى بوده باشد . مىبايستى از فرزندان مرد بااصل و نسبى بوده باشد » . وى را پسر ششم خود [ و ] بهمنزلهء برادر كوچكتر پنج پسرش قرار داد و نامش را شيكيكان قودقو « 1 » گذاشت . [ هوآلون آكا ] وى را بزرگ كرد . 136 - اوروغ « 2 » چنگيز خان در هريلتونائور « 3 » مستقر بود . جوركينها لباسهاى پنجاه مردى را كه در اوروغ باقى مانده بودند ، درآوردند و ده نفرشان را كشتند . چون كسانىكه در اوروغ باقى مانده بودند ، چنگيز خان را مطلع ساختند [ و ] گفتند : « جوركينها با ما اينچنين كردند » ، چنگيز با شنيدن اين خبر ، بسيار خشمگين شد و گفت : « چطور ما بگذاريم جوركينها با ما چنين رفتار كنند ؟ همين افراد هنگام جشنى در جنگل انون شيكيئور را زدند . همين افراد ، شانهء بالگوتاى را شكافتند . چون گفتند كه مىخواهند صلح كنند ، ما با آنان [ صلح ] كرديم و دوتن از آنان ، قوريچين خاتون و قواورچين [ خاتون ] را پس فرستاديم . سپس چون من گفتم « بتازيم و تاتارها را كه چون اجداد ما و پدران ما را نابود ساختهاند ، كينهء قديمى از آنان داريم از دوطرف غافلگير سازيم ، من مدت شش روز منتظر جوركينها شدم و آنان نيامدند . حال باز همين افراد با پشتيبانى از دشمنان ما خود دشمن شدهاند » . چنگيز خان اين را گفت ، سوار بر اسب شد و به جنگ جوركينها شتافت . هنگامىكه جوركينها در دولوان بولدااوت « 4 » از
--> ( 1 ) - Sikikan - Quduqu ( 2 ) - a'uruq يا a'urukh ، يك ايل به معنى اولاد و نسل آن ايل ، و در نتيجه به معنى نزديك و خويشاوند بوده است ، و بهطور كلى ايلات خويشاوند را اوروغ مىگفتند . تصور مىشود در زمانهاى بسيار قديم ايل مغول فقط از اوروغ ، يعنى از خويشاوندان تشكيل مىشده است ( ر . ك : نظام اجتماعى مغول ، صص 100 و 101 و صفحات ديگر ، م ) . ( 3 ) - Hariltu - na'ur ( 4 ) - Dolo'an - bolda'ut