مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
70
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
چنگيز خان رفتند . هنگامىكه چنگيز خان [ در كوه ] گورالگو « 1 » بود ، دو مرد از ايكيراسها « 2 » يعنى مولكاتوتق « 3 » و بورولداى « 4 » آمدند و به وى خبر دادند كه : « آنان رسيدند » . چنگيز خان به محض دريافت اين خبر ، وى نيز از سيزده دستهء خود ، سه تومان فراهم ساخت و سوار بر اسب شد و به جلوگيرى جاموقه شتافت . جنگ در دالان بلجوت « 5 » درگرفت . جاموقه ، چنگيز خان را به عقب راند و او به گردنهء جارانا [ در كنار ] انون گريخت . جاموقه گفت : « ما او را به گردنهء جارانا [ در كنار ] انون فرارى داديم » و در بازگشت دستور داد تا شاهزادگان چينوس « 6 » را در هفتاد ديگ جوشانيدند و سر نااوداى چاقااناوا « 7 » رئيس چينوسها را بريدند و آن را به دم اسبش بست و رفت . 130 - در حين بازگشت جاموقه از آنجا ، جورچاداى « 8 » اورواوت ، كه اورواوتها را رهبرى مىكرد ، و قويولدر « 9 » منگقوت ، كه منگقوتها را رهبرى مىكرد ، اينان از جاموقه جدا شدند و به نزد چنگيز خان آمدند . در آن هنگام ، مونگليك آچيگاى « 10 » قونگقوتاداى « 11 » نزد جاموقه بود . مونگليك آچيگا با هفت پسرش از جاموقه جدا شدند و آمدند تا به چنگيز خان بپيوندند . چنگيز خان با خود گفت : « اين افراد از نزد جاموقه آمدهاند ، ولايت از [ آن من ] مىشود » . چنگيز خان هوآلون اوجين ، قسار و همچنين ساچا باكى ، تائيچو و ساير جوركينها ، كه مسرور شده بودند ، همگى باهم گفتند : « در بيشهء انون جشنى برپا سازيم » . چون جشنى بهپا ساختند ، مشكى [ از شير ماديان ] به زمين ريختند و از چنگيز خان ، و سپس هوآلون اوجين ، قسار و ساچا باكى و سايرين شروع كردند . بعد چون مشكى ديگر به زمين ريختند كه از اباگاى همسر ساچا باكى ، كه در مرتبهء دوم اهميت قرار داشت ، شروع شد ، دو تن [ زنان اصلى وى ] قورى چين خاتون « 12 » و قواورچين خاتون « 13 » گفتند : « چطور مىشود مشكى به زمين ريخت كه
--> ( 1 ) - Guralgu ( 2 ) - Ikiras ( 3 ) - Mulka - totaq ( 4 ) - Boroldai ( 5 ) - Dalan - Baljut ( 6 ) - Cinos ( 7 ) - Na'udai - Caqa'an - u , a ( 8 ) - jurcadai ( 9 ) - Quyuldar ( 10 ) - Monglik - aciga ( 11 ) - Qongqotadai ( 12 ) - Qorijin - qatun ( 13 ) - Qu'urcin - qatun