مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

60

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

چشمانش شرربار بود . به نزد هوآلون آكا فرستادندش و به‌منزلهء ساوقه « 1 » به وى سپردنش . 115 - تموچين ، تواوريل خان و جاموقه ، كه هر سه تن به اتفاق ، مساكن اردوى رسمى ماركيت‌ها را مضمحل ساخته بودند ، [ و ] زنانشان را با آرايش‌هاى نجيبانه و عالى اسير كرده بودند ، در تلقون آرال [ در مصب ] دو [ رود ] ارقون و سالانگگا ، به عقب بازگشتند . تموچين و جاموقه هر دو تن به اتفاق ، در جهت قورقونق جوبور بازگشتند . تواوريل خان در بازگشت از هوكورتوجوبور « 2 » [ واقع ] در پشت بورقان قلدون عبور كرده ، از قاچااوراتو سوبچيت « 3 » و هولياتو سوبچيت « 4 » گذشت . در آنجا حيوانات وحشى شكار كرد و با در پيش گرفتن راه « جنگل سياه » [ و ] رود تواولا بازگشت . 116 - تموچين و جاموقه هر دو تن به اتفاق ، در قورقونق جوبور فرود آمدند و با يادآورى آندايى گذشتهء خود ، بار ديگر [ پيوند ] آندايى خويش را تجديد كردند [ و ] گفتند : « يكديگر را دوست بداريم » . ابتدا [ به ترتيب زير ] آندا شده بودند : هنگامىكه تموچين يازده سال داشت ، جاموقه به تموچين يك استخوان ( قاب ) آهو داده بود و تموچين [ نيز در عوض به او ] استخوانى ( قاب ) داده بود ، كه آن را مس‌اندود كرده بودند . [ به‌اين‌ترتيب ] يكديگر را آندا خوانده بودند . چون آندا شدند ، با اين قاب‌ها روى يخ‌هاى انون بازى مىكردند . اين بود طريق آندا شدن ايشان . سپس در بهار ، هنگامىكه به اتفاق هم با كمان‌هاى كوچك چوبى شكار مىكردند ، جاموقه كه [ با يك تير ] دو شاخ يك گاو نر دو ساله را به يكديگر دوخته و آنها را سوراخ كرده بود ، آن تير خارق العادهء خود را به تموچين داد . تموچين در عوض تيرى به او داد كه در انتهاى آن ، دكمه‌اى از [ چوب ] سرو كوهى داشت ، و خود را آندا خواندند . اين بود طريقى كه براى دومين بار ايشان يكديگر را آندا خواندند . 117 - [ تموچين و جاموقه ] سخنان قديميان و پيران را كه گفته‌اند : « آنداها زندگى مشترك دارند و يكديگر را ترك نمىكنند » ، پذيرفته بودند . ايشان گفتند : « اين حامى و نگهبان زندگانى [ ما ] است » . بدين ترتيب بود كه ايشان يكديگر را دوست داشتند . حال

--> ( 1 ) - Sauqa ، در T'oung Pao هديه معنى شده است . ( 2 ) - Ho - kortu - Jubur ( 3 ) - Qoca'uratu - Subcit ( 4 ) - Huliyatu - Subcit