مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

53

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

فصل سوم 104 - سپس تموچين ، قسار و بالگوتاى ، سه نفرى به نزد تواوريل اونگ خان « 1 » كارائيت رفتند ، كه او در آن هنگام در جنگل سياه ، در كنارهء رود تواولا بود . تموچين گفت : « سه ماركيت ناگهان بر سر ما ريختند و ما را غارت كردند و زن من گرفتار شد . ما آمده‌ايم بگوييم كه خان پدرم زن مرا نجات دهد و بازگرداند . تواوريل اونگ خان در جواب اين سخنان گفت : « من سال گذشته با تو چه گفتم ؟ زمانىكه تو برايم يك پوستين قاقم آوردى ، بر تنم كردى و گفتى كه در زمان پدرت من و او يكديگر را « آندا » خوانديم و از آن پس من مانند پدر تو شده‌ام . من آنگاه گفتم : « در عوض پوستين قاقم ، من قوم پراكندهء تو را گرد خواهم آورد . اين انديشه در اعماق سينه‌ام جايگزين خواهد شد و در اندرونم جاى خواهد گرفت . من اين را به تو نگفتم ؟ حال به قول خود وفا مىكنم و در عوض پوستين قاقم ، تمام ماركيت‌ها را بايد نابود ساخت ، من برتا اوجين را نجات خواهم داد . به تو بازش خواهم گردانيد . در عوض پوستين قاقم سياه ، همهء ماركيت‌ها را مضمحل خواهم كرد و بانوى تو برتا اوجين را باز خواهيم گردانيد . كس فرست و با جاموقه ، برادر كوچك ، تماس بگير . جاموقه برادر كوچك « 2 » بايد در قورقونق جوبور باشد . من از اينجا دو تومان را سواره مجهز مىكنم و جانب يمين سپاه خواهم بود و برادر كوچك جاموقه نيز بايد دو تومان را سواره مجهز كند و جانب يسار باشد . جاموقه بايد محل اجتماع ما را معين سازد » . 105 - هنگامىكه تموچين ، قسار و بالگوتاى سه‌نفرى از نزد تواوريل خان بازگشتند ، [ و ] به مساكن خود بازآمدند ، تموچين ، قسار و بالگوتاى دونفرى را به نزد جاموقه فرستاد و به ايشان گفت : « به جاموقه آنداى [ من ] چنين بگوييد : « سه ماركيت

--> ( 1 ) - To'oril ، در جوامع التواريخ طغريل آوانويسى شده است ( م ) . ( 2 ) - مىدانيم كه جاموقه را از جهت آندايى برادر مىخوانند ( م ) .