مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
36
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
تاتارها او را شناختند و گفتند : « يسوگاى كيان « 1 » آمده است » . خشم و كينه [ در دلشان بيدار شد ] و زمانى را بهياد آوردند كه مورد تهاجم و غارت او قرار گرفته بودند . [ شربتى ] به زهرآلودند و به وى نوشانيدند . [ يسوگاى بهادر ] در راه احساس ناراحتى كرد ، سه روز راه پيمود [ و هنگامىكه ] به مسكن خود رسيد ، حالش وخيم بود . 68 - يسوگاى بهادر گفت : « در اندرونم [ احساس ناراحتى مىكنم ] . چه كسى در اينجا حاضر است ؟ » چون به او گفته شد كه مونگليك « 2 » قونگقوتداى « 3 » پسر چرقه آبوگان « 4 » حاضر است ، او را صدا كرد ، نزد خود خواند و گفت : « مونگليك ، فرزندم ، پسران من كوچكاند . هنگامىكه من پسرم تموچين را چون داماد [ آينده ] گذاشتم و خود آمدم ، در بين راه ، تاتارها به من صدمه زدند . در اندرونم [ احساس ] ناراحتى مىكنم . مراقبت برادران كوچكت را كه پس از [ من ] صغير مىمانند و خويشاوند بيوهات را به عهده گير . زود پسرم تموچين را خبر كن ، بيايد . او را مونگليك ، فرزندم . اين را گفت و درگذشت .
--> ( 1 ) - Kiyan ( 2 ) - Monglik ( 3 ) - Qongqutadai ( 4 ) - Caraqa - Abugan ، آبوگان يا آبوگا بهمعنى جد است ، بدين ترتيب كه اعضاى هر قبيله از يك شخص بهوجود مىآمدند كه آن شخص آبوگان خوانده مىشده است ( م ) .