مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

24

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

ساخت و مستقر شد . 25 - چندىكه بدين ترتيب روزگار گذرانيد ، قرقى جوانى را ديد كه درّاجى را گرفته بود و مىخورد . از موى دم اوروق شينگقوله ، كه پشتش زخمى بود و دمش گر ، طنابى ساخت و [ قرقى ] را گرفت و به تربيتش همت گماشت . 26 - چون براى خوردن قوتى نداشت ، در كمين حيوانات وحشى كه در محاصرهء گرگ‌ها قرار مىگرفتند ، مىنشست و آنها را با تير مىزد و مىكشت و مىخورد ، [ همچنين ] از گردآورى [ پس‌ماندهء ] غذاى گرگ‌ها ، تغذيه مىكرد ؛ بدين ترتيب كه در حلقوم خود و قرقىاش غذا مىريخت ، يك‌سال سپرى شد . 27 - بهار بود [ و ] زمان آمدن اردك‌ها ، قرقى خود را گرسنه نگه‌داشت و سپس رهايش ساخت . اردك‌ها و غازها را [ به درخت‌ها ] آويزان مىكرد ، به‌حدى كه بوى عفونتشان از هر درخت كهنى استشمام مىشد ، بوى تند آنها از هر تنهء خشك‌شدهء [ درختى مىآمد ] . 28 - يك دسته افراد ، از پشت [ كوه ] دوئيران « 1 » [ و ] در طول رود تنگگاليك كوچ كردند و آمدند . بودونچر قرقىاش را رها مىساخت [ و از شكار خود ] به اين افراد مىداد . روز [ با آنان ] شير ماديان مىخورد . شب به كلبهء علفىاش بازمىگشت و مىخوابيد . 29 - اين افراد از بودونچر قرقىاش را خواستند ، او آن را نداد . آنان از [ وضع ] بودونچر ، و اينكه چه كسى است ، سؤالى نمىكردند و بودونچر نيز بدون اينكه از آنان دربارهء چگونگى وضعشان سؤالى كند ، [ به نزدشان ] مىرفت . 30 - بوقوقتقى ، برادر ارشد وى ، گفت : برادر كوچكش بودونچر مونگقاق ، در طول رود انون ، به راه افتاده است و به جست‌وجويش رفت ، و از اين افراد كه در طول رود تنگگاليك كوچ مىكردند ، [ دربارهء وى ] سؤال كرد و گفت كه او مردى چنين و چنان بوده و اسبى چنين و چنان داشته است . 31 - اين افراد گفتند : « چنين مرد و چنين اسبى كه تو مىخواهى ، وجود دارند . او يك قرقى هم دارد . هر روز به نزد ما مىآيد و [ با ما ] شير ماديان مىآشامد . ما نمىدانيم

--> ( 1 ) - Duyiran