مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

105

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

شكست مىخورديم . حال كه دشمن خود را رهانيده و رفته ، ما بار ديگر سپاهمان را تجهيز مىكنيم و [ سپس ] جنگ خواهيم كرد » . اين را گفت و به حركت آمد . چون به حركت آمد ، [ در طول رود ] اولقوئى شيلو گالجيت « 1 » وارد دالان نامورگاس گرديد . 174 - سپس قداان دالدورقان كه از زنان و پسران خود جدا مانده بود ، آمد . آمد و سخنان اونگ خان را تعريف كرد . اونگ خان ، هنگامىكه به گونهء آرايش‌شدهء پسرش سانگگوم اوچومائى « 2 » [ تيرى ] اصابت شد و افتاد ، و به عقب برگشت و به محل خويش بازگشت ، گفت : « او را چون كسانىكه مىتوان زخم زد ، زخمى كردند . او را چون كسانىكه مىتوان به جوش آورد ، به جوش آوردند « 3 » . افسوس ، ايشان به گونهء پسرم سيخى نشاندند . حال كه جان پسرم نجات يافت ، [ دوباره ] به پيش تازيم » . اچيق شيرون ، در جواب گفت : « خان ، خان [ اين كار ] را نكن . ما كه پسرى مىخواهيم ، پنهانى ، آلباسون‌ها « 4 » و نوارهايى درست خواهيم كرد و ما كه او را مىخواهيم ، ورد « ابوئى - بابوئى » « 5 » خواهيم خواند . از اين پسر ، سانگگوم ، كه بار ديگر به‌دنيا آمده ، مواظبت خواهيم كرد ؛ و اما راجع به مغولان : اكثر آنان با جاموقه ، آلتان و قوچر نزد ما هستند . مغولانى كه شوريدند و با تموچين رفتند ، به كجا خواهند رفت ؟ ايشان فقط آن مقدار اسب دارند كه سوار شوند و درختان بام آنان است . اگر [ به پاى خود ] اينجا نيامدند ، ما آنان را چون سرگين خشك كه در دامن پيراهن جمع مىكنند ، مىآوريمشان » . اونگ خان در جواب سخنان اچيق شيرون گفت : « خوب حال كه چنين است ، پسرم حتما خسته است . بدون اينكه حركتش دهيد ، مراقب او باشيد » . اين را گفت ، بازگشت و به محلى كه شكست خورده بودند ، آمد . اين بود آنچه كه قداان دالدورقان گفت . 175 - بدين ترتيب ، چنگيز خان از دالان نامورگاس حركت كرد و در [ طول رود ] قلقا « 6 » به راه افتاد و افرادش را شمارش كرد . چون شمردند ، دو هزار و ششصد نفر بودند . چنگيز خان با هزار و سيصد نفر آنان در جانب غربى [ رود ] قلقا كوچ كرد . اورواوت‌ها و

--> ( 1 ) - Ulqui - Silugaljit ( 2 ) - ucuma ( 3 ) - در ترجمهء چينى نوعى ديگر آمده است . در اينجا منظور اين است كه آنان او را ناچيز شمردند ( م ) . ( 4 ) - albasun ( 5 ) - « a - bui - ba - bui » ( 6 ) - Qalqa