اولياء الله آملى

57

تاريخ رويان ( فارسى )

فى الجمله عبيد اللّه بن عباس را اين پسر كه اب الملوك است ، در آن سفر از مادر در وجود آمد ، او را در قماطى پيچيد و پيش امير المؤمنين عليه السلام آورد و گفت كه نفس من فداى تو باد ، يا امير المؤمنين ، اين فرزند دوشينه شب در وجود آمد ، او را به تشريف نام و كنيت مشرف گردان . امير المؤمنين على عليه السلام ، در او نگاه كرد و فرمود كه : إنّه أب الملوك الأربعين سمّه عليّا و كنّه ابا الحسن يعنى اين پدر چهل پادشاه است [ 28 ] ، او را على نام كن و ابو الحسن كنيه نه . و اين پسر جد خلفا بود . ابو مسلم اين كار تمام كرد و با خراسان آمد و باز به عزم حج ، به عراق رفت . چون از سفر حج مراجعت كرد ، سفاح مرده بود . بر برادرش منصور دوانيقى بيعت كرد و روى به خراسان نهاد . منصور از او در حيات برادر استخفاف و اهانت ديده بود و آن را در دل مىداشت و خواست كه بو مسلم را از ميان برگيرد . قاصدى فرستاد كه مهمى نازك پيش آمده است . مراجعت فرماى تا به تدبير آن قيام نمائى . وزرا ، ابو مسلم را از مراجعت منع كردند . نشنيد و ابا كرد . سنباد نام نايبى را بر سر مصالح و عمل بگذاشت و از رى بازگشت تا ديد آنچه ديد و به مكافات نيكى كه در [ غير ] موضع كرد برسيد . تا آخر گفت : تركت الرّأى بالرّىّ . چون خبر كشتن ابو مسلم به سنباد رسيد ، تمامت خزاين و اموال ابو مسلم برداشت و روى به طبرستان نهاده ، خلع طاعت منصور كرد و لشكرى آراسته به طبرستان آورد ، به اميد آنكه طبرستان به‌دست فروگيرد . « 1 » منصور ، جهور بن مرار را در عقب او به رى فرستاد . سنباد از براى اصفهبد خورشيد طبرستان ، شش هزار بار هزار درهم فرستاد با تحفه‌هاى ديگر كه قيمت آن‌كس نداند و از او پناه طلبيد . اصفهبد پسر عم خود - طوس نام را -

--> ( 1 ) - اين مطالب در تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ج 1 ص 168 نيز ديده مىشود .