اولياء الله آملى
55
تاريخ رويان ( فارسى )
كه : لعن اللّه ابا مجرم لا ابا مسلم نظر لا نظر اللّه إليه إلى لين العبّاسيّة و صلابة العلويّة ففزع صولة بني على فترك نهاه و اتّبع هواه وباع آخرته بدنياه و بايع لمجانسته بني العبّاس و سلّطهم على رقاب النّاس . « 1 » و اين ابو العباس آنست كه وقتى كه عبد اللّه بن الحسن كه شيخ بنى هاشم بود ، اعيان بنى هاشم را در كوفه [ 27 ] جمع كرد و خواست كه براى پسر خود - محمد بن عبد اللّه - بيعت بستاند . همه اتفاق كردند كه بىحضور امام جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام ، اين معنى ميسر نشود . تا او را نيز حاضر كردند . چون مشورت كردند ، امام عليه السلام اين معنى را منع كرد و اشارت كرد كه ابو العباس سفاح . « 2 » حكايت « 3 » ابو الفرج اموى اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبيين ايراد كرده است و گفته كه حديث كرد ما را عيسى بن الحسين الوراق از خراز مداينى و همچنين خبر داد الحسن بن على از عبد اللّه بن ابى سعد از على بن عمر و از ابن داجة كه وقتى كه اكابر بنى هاشم بر دعوت محمد بن عبد اللّه كه او را نفس زكيه خوانند جمع شدند و جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام را حاضر كردند و در اين سخن بودند ، همه رجوع با امام جعفر كردند . امام جعفر عليه السلام ، روى به عبد اللّه بن الحسن كرد و گفت كه اين كار براى تو و پسران تو راست نشود و اين كار از آن اين مردست و اشاره به ابو العباس سفاح كرد . پس از آن اين مردست و اشاره به ابوجعفر منصور كرد . پس از آن فرزندان اوست تا وقتى كه اميرى به كودكان دهند و مشورت با زنان كنند . عبد اللّه بن الحسن برنجيد
--> ( 1 ) - تاريخ طبرستان ابن اسفنديار ج 1 ص 170 . ( 2 ) - ظاهرا افتادگى دارد . ( 3 ) - در اصل : الحكايت .