اولياء الله آملى
51
تاريخ رويان ( فارسى )
كه اگر اين فتح بر دست سفيان ميسر شد ، اين زر به دو دهيد و اگر بىمدد سفيان بر دست اصفهبد راست شد ، زر به اصفهبد دهيد و آن خاك را بر سر چهار بازار بر سر سفيان ريزيد . چنان كردند كه او گفت و خاك بر سر سفيان ريختند و زر به اصفهبد دادند . و در حوالى آمل ديهى است كه آن را قطرى - كلاده گويند به دو منسوب است . خانه و سراى آنجا ساخته بود . « 1 » چون عبد الملك به سراى جزا رسيد و از دست مالك ، شربت غسلين و غساق بچشيد و مكافات عمل بد خود رأى العين بديد ، يزيد مهلّب را به طبرستان فرستادند . او نيز به خود مستقل نتوانست بودن . سليمان نيز بگذشت . عمر بن عبد العزيز بن مروان بنشست و او مردى عازل و پارسا بود . گوئى كه خداى را تعالى و تقدس از ايجاد اميه و اولادش غرض او بود . و عدل [ 25 ] و عفت او معروفست . از آن روز باز كه حسين بن على را عليهما السلام در كربلا شهيد كردند و از فعل بد و كردار زشت عبيد اللّه زياد ملعون ، آن چنان ظلم شنيع به ظهور پيوست كه تا دامن قيامت زبان ساير مسلمانان به لعنت و نفرين آن ملعون جارى است ، تا به عهد ملكت عمر بن عبد العزيز و آن مدت هزار ماه بود ، بنو اميه فرمان دادند تا در همه ممالك كه زيردست فرمان ايشان بود ، بر سر منابر ، در اعقاب خطبه و اذان ، به تصريح بر على و فاطمه و حسن و حسين صلوات اللّه عليهم لعنت و نفرين مىكردند . شاعر در اين باب بيتى مىگويد در قصيدهاى ؛ شعر : و على المنابر يعلنون بسبّه * و بسيفه نصبت لهم عيدانها و جمله جهان عوام كالانعام متقلد اين بدعت گشته بودند ، مگر در خوارزم كه تحمل اهانت و اذلال بسيار كردهاند و اين عار بر خود نگرفته .
--> ( 1 ) - پارهاى از جملات با عبارات ص 161 تاريخ طبرستان همانند است .