اولياء الله آملى

49

تاريخ رويان ( فارسى )

به طريق كجور به راه ازرسان « 1 » فرودآمده ، مردم آنجا و اهالى رويان ، در آن مقام او را بكشتند و گور او هنوز بر سر راه نهاده است . عوام الناس به تقليد و جهل زيارت مىكنند كه اين از جملهء صحابهء رسول است صلى اللّه عليه و آله و سلم و آن دروغ است و در تاريخ طبرستان بهاء الدين محمد كاتب بدين موجب ياد كرده است . اما در ايام دولت عبد الملك بن مروان ، قطرى بن الفجاءة المازنى « 2 » ، كه رئيس خوارج بود و از فصحا و گردنكشان عرب بود ، به عهد حجاج بن يوسف لعنه اللّه ، پناه با طبرستان داد ، با عمر فناق و صالح مخراق و تمامت سروران خوارج و ايشان را خوارج خوانند لخروجهم على على عليه السّلام وقتى كه ميان اصحاب على عليه السلام و معاويه حكمين بود و ابو موسى اشعرى ، غدرى بدان شنيعى كه عار دنيا و نار آخرت خود را حاصل كرد ، باديد آورد ، جماعتى فراهم آمده ، عبد اللّه بن الكوا « 3 » را رئيس خود ساختند و به انكار حكمين بيرون آمدند و اند هزار مرد ، شمشير كشيده به يك سو شدند و آواز برآوردند كه : لا حكم الّا للّه . حكم نيست الا خداى را . و مراد ايشان بدين سخن نفى امام و امير است . يعنى حاكم خداست ، كسى ديگر به چه كار مىبايد « 4 » . امير المؤمنين على عليه السلام فرمود كه : كلمة حق [ 24 ] يراد بها الباطل يعنى اين سخن حق است ، الا مراد ايشان باطل است كه مىگويند حاكم انكار نيست و لكن لا بدّ للناس من امير برّ او فاجر يعمل فيها المؤمن و يستمتع فيها الكافر و آدمى را از اميرى مؤمن يا فاسق كه در امارت او مؤمن عمل صالح تواند كرد و كافر تمتع برگيرد و هركسى به اجل خود برسند و جمع

--> ( 1 ) - به طريق كجو به راه كندسان . تاريخ طبرستان ص 158 . ( 2 ) - در اصل : قطرى بن فجاءة المازندرانى . ( 3 ) - عبد اللّه بن الكوا و معدان الايادى . تاريخ طبرستان ص 158 . ( 4 ) - تاريخ طبرستان ص 158 .