اولياء الله آملى
47
تاريخ رويان ( فارسى )
است . از آن جمله آنكه مىفرمايد كه مالك و ما مالك لو كان جبلا لكان فندا يعنى مالك و چه مالك ! اگر كوه بودى ، بزرگترين و قوى [ ترين ] كوهها بودى ! و عهدى كه از براى او نبشته است ، در وقتى كه او را به حاكمى مصر مىفرستاد ، كسى كه مطالعه كند ، رفعت مقام او و تبطن در علوم و احكام و راى صواب او از آنجا معلوم شود . دو بيت از سخن مالك اشتر ، هركه شنيده باشد ، از آنجا جلالت قدر و بزرگى و علو همت و كرم و شجاعت او معلوم كند و بيتها اينست كه پيش معاويه مىنويسد ، وقتى كه در مصر حاكم بود ، به نيابت امير المؤمنين على عليه الصلاة و السلام ، شعر : ابقّيت و فرى و انحرفت عن العلى * و لقيت اضيافى بوجه عبوس ان لم اشنّ على ابن هند غارة * لم تخل يوما من نهاب نفوس و اين سوگندى است كه مىخورد و شرطى است كه مىنهد . معنى آنست كه باقى گذاشته باشم مال خود را و ميل كرده باشم از بزرگى و علو همت به دنائت و پيش فرا رفته باشم مهمانان خود را به ترشروئى . اگر غارتى و تاراجى بر سر پسر هند يعنى معاويه نبرم كه يك روز از تاراج نفسها خالى نباشد . و هذا من ادّل الدلائل على كرمه و مروّته و شجاعته . اما مسجدى كه در شهر آمل در محلهء چلاوهسر ، برابر كوچهء سماكى نهاده است و مسجد و منارهء مالك اشتر مىگويند ، بدان نسبت به مالك مىكنند كه آن را جماعت مالكيه كه به امامت مالك اشتر قائلند ، بنا نهادهاند و ايشان خود را از متشيعه شمرند و آن قوم هنوز باقىاند . اصل ايشان از لار حوالى قصران است . اين ساعت نيز هر سال و هردو سال به آمل آيند و عمارت [ 23 ] آن مسجد كنند ، و مشهدى كه معروف است به لله پرچين كه مقبرهء مشايخ و سادات ايشان است و مسجد طشتهزنان كه ايشان عمارت كنند . پس آن نسبت به مالكيه است نه به مالك .