اولياء الله آملى
43
تاريخ رويان ( فارسى )
رفتند ] و ماجرا عرضه كردند . بعد از الحاح بسيار بدان شرط راضى شد كه اهل طبرستان - مردان و زنان - به بندگى و پرستارى او را خط دهند و حكم او بر اموال و دماء ايشان نافذ باشد . بدين جمله ، او را به طوع خط دادند و مطيع شدند . به او از آتشكده بيرون آمد و سلاح ببست و سوار شد و به اندك مدت ولايت طبرستان را از مفسدان پاك كرد و پانزده سال پادشاه بود ، تا ولاش به غدر و ناجوانمردى به قصبهء شارمام خشت بر پشت او زد و به قتل آورد و از خاص و عام اهل طبرستان براى خود [ بيعت ] بستد و هشت سال بر طبرستان والى بود . « 1 » از به او كودكى مانده بود - سرخاب « 2 » نام - با پير مادرى به ديه در [ انگنار سارى ] متوارى بود در خانهء باغبانى و همهء مردم ولايت ، ولاش را مطيع بودند جز مردم كولا . اسفاهئى از آنجا - خورزاد خسرونام - سرخاب را در خانهء باغبان بديد و بعد از الحاح بسيار بشناخت و برداشت و با كولا برد . قوم آن نواحى بر او جمع شدند . و مردم كوه قارن ، مدد كرده شبيخون به پنجاه هزار بردند و ولاش را دستگير كرده ، حالى به دو نيم زدند و سرخاب را به پريم بردند و بر تخت نشاندند . و رجع الحقّ الى اهله و محلّه . « 3 » از آن وقت باز حكومت طبرستان در خاندان او بود و ملوك مازندران را باوند از اين جهت گويند و تملك اولاد دابويه ، بعد از قضيهء به او بود و فرزندان سوخرا و ابناء دابويه ، بعد از آن به اسم اصفهبدى و نام اميرى منسوب بودند و اطراف ممالك ، هريكى به كسى مضبوط بود . الا همگنان به شاهى و پادشاهى ، آل به او را مطيع بودند و طبرستان از اين خاندان خالى نبود .
--> ( 1 ) - مطالب و عبارات بالا با جملهها و تركيبهاى ص 155 و 156 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين شباهت دارد . ( 2 ) - سهراب در تاريخ طبرستان ص 156 . ( 3 ) - پارهاى از جملههاى بالا همانند عبارات تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 156 است .