اولياء الله آملى

41

تاريخ رويان ( فارسى )

بايد كرد . شاپور پسر كيوش بود ، او را به مداين پيش خود مىداشت و چنان كه در حسب الحال سوخرا ياد كرده شد ، طبرستان به اولاد سوخرا سپرد ، به تفرقه و يكسره به هيچكس نداد مگر مقسوم ، هر ناحيتى به سرورى تسليم كرد . تا كسرى هم افسانه شد . با ذكرى جميل كه داشت ، عدل و داد او كهنه نمىشود . شعر : جزاى حسن عمل بين كه روزگار هنوز * خراب مىنكند بارگاه كسرى را از گذشتگان جز فسانه باز نماند . بارى چو فسانه مىشوى اى بخرد * افسانهء نيك شو نه افسانهء بد پسرش هرمزد به جاى او بنشست و دوازده سال جهاندار بود . شاپور در عهد او فرمان يافت . به او نام پسرى بگذاشت . به او ، خدمت خسروپرويز كردى و با او به ملك روم رفت و به حرب بهرام چوبين اثرها نمود . چون خسرو به پادشاهى رسيد ، اصطخر و آذربايجان و عراق و طبرستان به به او داد . تا چون شيرويهء شوم ، پدر خويش - خسرو - را به قتل آورد و خانه و سراى به او را در مداين خراب كرد و اموال به تاراج برد و او را به شهربند با اصطخر فرستاد . تا وقتى كه شيرويه نيز از روزگار به جزا و مكافات خود برسيد و از دست زمانه ديد آنچه ديد « 1 » . بيت : اگر بد كنى كيفرش خود برى * نه چشم زمانه به خواب اندرست بر ايوان‌ها نقش بيژن هنوز * به زندان افراسياب اندرست آزرميدخت را بر تخت نشاندند و اين آزرمى آن ملكه است كه خواجهء عالم محمد مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم در حق او مىفرمايد كه : ويل لأمّة ملكتها النّساء و اين در عهد نبوت خواجهء عالم بود صلى اللّه عليه و آله و سلم .

--> ( 1 ) - پاره‌اى از عبارات با جمله‌هاى ص 152 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين شباهت دارد .