اولياء الله آملى
40
تاريخ رويان ( فارسى )
انوشروان چون نوشته بخواند ، جواب نوشت كه اى برادر آب و بال به غربال مىپيمائى كه پادشاهى و سرورى به فر ايزدى است نه به مهترى و كهترى . ملك و شاهى چنان كه محبوب و مرغوب همهء خلق است ، و ليكن [ به هركس ] نمىرسد . يزدان ، كيوش را از انوشروان بازداند . جهان ، خداى راست ، بدانكس دهد كه او خواهد . قوله تعالى قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ برادر بايد كه ديوان وساوس را محو كند كه پدر به وقت وفات ، موبدان را بخواند و مشورت ملك با خداى بزرگ برد و بعد از استخاره تاج و تخت را به من حواله كرد . اين چه عجب كه كهتر بر مهتر شاه و شهريار گردد . خردمند « 1 » بينى فراوان دلير * كجا يك شكم نان نيابند سير يكى بىهنر مرد بينى تباه * خداوند پيروزى و دستگاه بدان گفتم اين تا برادر نژند * نباشد ز كردار چرخ بلند كيوش چون جواب معلوم كرد ، در اضطراب آمد و لشكر بياراست و از طبرستان روى به مداين نهاد و با برادر مصاف داد . قضاى آسمانى ، چنان اقتضا كرد كه بهدست انوشروان گرفتار شد و محبوس گشت . بعد از روزى چند انوشروان پيش او فرستاد كه به بارگاه حاضر شو و به حضور موبدان بزرگ به گناه خود اعتراف آور تا بند از تو بردارم و گناه ترا عفو كنم و ولايت به تو سپارم و ملك با تو گذارم . كيوش گفت كه مردن از اين مذلت بهتر مىدانم و بدين معنى رضا نداد . انوشروان در كار كيوش جز قتل چارهاى ديگر نديد . و الملك عقيم همان شب بفرمود تا هلاكش كردند و در آن حال مىگفت كه [ 20 ] نفرين بر تاج و تختى باد كه مثل كيوش « 2 » برادرى را براى او بيجان
--> ( 1 ) - هنرمند به جاى خردمند ( تاريخ طبرستان ص 149 ) . ( 2 ) - در تاريخ طبرستان در جميع موارد كيوس با سين مهمله . پارهاى از تركيبات و جملههاى بالا همانند تركيبات و عبارات ص 150 تاريخ طبرستان است