اولياء الله آملى

39

تاريخ رويان ( فارسى )

هرجا كه ذكر ايشان برآيد ، خلق زبان به نفرين [ 19 ] و تهجين بگشايند و انوشروان با ظلمت كفر و بدعت آتش‌پرستى كه داشت ، [ به ] سبب شفقت بر زيردستان و رعايت جانب مظلومان كه مىفرمود ، كارش به مقامى انجاميد كه آن خواجهء « 1 » هردو عالم مصطفى معلى صلوات اللّه عليه ، به ولادت خود در ايام دولت او تفاخر [ كرد ] كه . ولدت فى زمن ملك العادل انوشروان . تا از قضاى الهى ، قباد بعد از چندان بيداد به يوم التناد رسيد و فر ايزدى نصيب انوشروان گشت . خبر وفات قباد به خاقان تركستان رسيد . علم شماتت بركشيد و لشكر به لب جيحون آورد . نوشروان نامه نوشت پيش برادر مهين خود كيوش به طبرستان كه من لشكر عرب و عجم جمع كرده‌ام ، بايد كه تو نيز آماده باشى « 2 » تا به خراسان به من پيوندى و خاقان را بدانچه كرد ، پشيمان كنيم . كيوش مردم طبرستان برگرفت و به خراسان رفت و مردم خراسان را فراهم آورد و با سپاه گران روى به خاقان نهاد و به اندك مدت او را بشكست و از آب بگذشت و خزاين و غنايم برداشت و به خوارزم از خويشان خود ، هوشنگ نامى را به نيابت خود بگذاشت و لشكر به غزنين برد و تا به نهرواله نواب و عمال خود بنشاند و خراج تركستان و هندوستان بستد و با نصرت به طبرستان آمد . و يكى را از اعيان دولت خود با غنايم و هدايا و نامه‌اى نبشته ، پيش شاه انوشروان فرستاد كه تو به چند سال از من كهترى و من بىمدد و معونت تو خاقان را بشكستم و خراج از هند و سند و تركستان ستاندم ، روا نباشد كه تو تاج‌دار باشى و من طرف‌دار . تخت و تاج و خزاين به من سپار ، تا طرفى از ممالك كه بهتر باشد و در دل تو شيرين‌تر به اقطاع به تو دهم . « 3 »

--> ( 1 ) - در اصل : اى خواجه . ( 2 ) - در اصل : آمده باشى . ( 3 ) - پاره‌اى از جمله‌هاى بالا با عبارات ص 148 تاريخ طبرستان شبيه است .