اولياء الله آملى
13
تاريخ رويان ( فارسى )
در دنيا مردم از صحبت او ملول باشند و به طبع ، هيچكس او را دوست ندارد « 1 » و در آخرت به و بال ابد گرفتار گردد . خود ظاهر است كه كبر و منى سنت ابليس است . قوله تعالى : « أَبى وَ اسْتَكْبَرَ » و بىهيچ شكى موجب طرد و لعنت ، كبر و انانيت بود . آنجا كه گفت كه : « أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ » « 2 » . دوم آنكه ، دنيا بر دل او سرد شود و بداند كه چون دنيا با آن همه تمكين كه ايشان داشتند ، با ايشان وفا نكرد ، با او نيز نكند . و چون ايشان با آن همه شوكت دافع فنا و هلاك نتوانستند شد ، البته او نيز دفع نتواند كرد . سيم آنكه ، چون بيند و داند كه سنت پيشينگان آنست كه دنيا را [ 6 ] بگذارند و از ايشان به دو رسيده است ، داند كه از او نيز به ديگران خواهد رسيدن . حكايت : آوردهاند كه هارون الرشيد سالى از سالها به حج رفته بود . چون به اداى مناسك مشغول شد ، در مقام سعى ميان صفا و مروه ، هودج هارون را مىكشيدند بر عادت سلاطين و چاوشان مردم را مىراندند . قضا را بهلول مجنون حاضر بود . آواز برآورد و گفت : « اى جبار ! اگر به فرمان خدا آمدهاى و طاعت خدا مىكنى ، از سيرت مصطفى و سنت او تجاوز مكن . » هارون جواب داد كه سيرت مصطفى چه بود ؟ بهلول گفت كه حديث كرد « 3 » فلان از فلان تا به مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم كه در اين مقام به قدم مبارك سعى مىكرد و اعراب دوشبردوش او مىزدند و آنجا طردى و زجرى و دورباشى نبود . هارون گفت كه اى بهلول ! ما را وعظى بگوى . اين بيت بخواند ، شعر :
--> ( 1 ) - در اصل : ندارند . ( 2 ) - مطالب بالا نظير مطالبى است كه در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 5 آمده است . ( 3 ) - در اصل : حديث كرد كه .