اولياء الله آملى
5
تاريخ رويان ( فارسى )
هم القوم فاقوا « 1 » العالمين مآثرا * محاسنهم تجلى « 2 » و آثارهم تروى موالاتهم فرض و حبّهم هدى * و طاعتهم قربى و ودّهم تقوى عليهم صلاة اللّه ما لاح كوكب * و ما هبّ ممراض النّسيم على الغضا اما بعد ، چون سبب واقعهء [ هائله كه در ] سنهء خمسين و سبعمايه در آمل و مازندران حادث شد و تقلب [ احوال و احداث ] ليل و نهار موجب تغيير آن بلاد و تخريب آن ديار گشت و احوال . . . . . . . . اصحاب فنون و اقبال به نسبت با آن ملك اختلال پذيرفت ، [ بازار اهل علم از رواج افتاد ] و رونق كار ارباب تحصيل را نفادى باديد آمد و اهالى مناصب [ و مراتب بىمايه و بىپايه شدند ] و خداوندان مآثر و مناقب در آن حدود اصحاب مثالب و معايب گشتند . تبّت يد الأيّام إنّ صروفها * سقم الكرام و صحّة الأرذال و چنان كه عادت تصاريف ايام و طبيعت گردش شهور و اعوام است دول حكام را تبديلى و ملك و احكام را تحويلى ظاهر شد و مردم صلاحپيشه را ثبات در آن مقام ، عين بلا و محض غرام گشت . چنان كه يك باب به انفراد در آخر كتاب به شرح آن قضيه ناطق است . اين ضعيف جلاى وطن مألوف و فراق از مسكن معهود خود واجب شمرده ، مفارقت اوطان و مهاجرت مساكن و اخوان ، از سر اضطرار اختيار كرد و مذلت اغتراب را بر احتمال اهانت از اقران و اتراب ، ايثار نمود و صورت « حبّ الوطن من الإيمان » را با معنى « الضّرورات تبيح المحظورات » مقابله كرد و به جليل و حقير و قليل و كثير حطام دنيا بازنماند و آيهء وداع برخواند و بر مقتضاى سنت نبوى احرام هجرت دربست و به اندك مدت از آمل به رويان پيوست . بيت :
--> ( 1 ) - در اصل : فاق به جاى فاقوا . ( 2 ) - در اصل : تحلى .