اولياء الله آملى

170

تاريخ رويان ( فارسى )

و مشايخ و ارباب عفت و اصحاب خرق و عمايم و مردم صلاح‌پيشه ، رونقى تمام داشت . بازار طايفهء گوشه‌نشينان و زمرهء دين‌داران و رفقه خداپرستان را رواجى حاصل و در ممالك او خانقاهات و مشاهد متبركهء رويان معمور و بر آنجا مزيدها مىفرمود و دىها و اقطاعات وقف مىكرد و اين طايفه را از عوارض مسلم مىداشت . و به مرحمت و عاطفت با مردم زندگانى مىكرد تا همگنان دل و جان و خاطر و روان موقوف ولا و مصروف بر دعا و ثناى او مىداشتند . و ادخار ذكر جميل را در دنيا و اجر جزيل را در اخرى بر همهء مهمات ترجيح مىداد و در اكتساب ثواب آخرت ، سعى بليغ مىفرمود . تا ذكر جميل و نام نيك او را ، استمداد حاصل شد و دايما به صحبت علما و زهاد و زيارت مشايخ و اوتاد ، راغب بود و به هر وقت ، به زيارت بقاع خير تيمن و تبرك نمودى . و در حيات پدر ، در وقتى كه پدرش رنجور بود ، چند كس را از متمردان كه پدر و آباء ايشان [ را ] در دل عداوت و كينه ثابت بود ، از ميان برداشت ، تا آن معنى استراحت خاطر پدر گشت . و نيز شاه كيخسرو با ملك مازندران - نصير الدوله شهريار بن يزدجرد - خويشى كرده بود و قرابت مصاهرت مجدد گردانيده . چون به ايام شمس الملوك رسيد ، در عصر او ملك معظم ركن الدوله شاه كيخسرو ملك مازندران بود . [ با ] شمس الملوك تجديد قرابت كرد و هريكى از ايشان صهر يكديگر و خال فرزندان يكديگر بوده‌اند . و باهم طريق يكدلى و وفاق سپرده . مدت پنج سال شمس الملوك محمد ، بعد از پدر ، به ايالت رويان و حكومت آن طرف مشغول بود ، تا در سنهء سبع عشر و سبعمائه فرمان حق در او رسيد و از ( 86 ) جام كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ شربت فنا بچشيد . برادرش - نصير الدوله شهريار - بعد از او حاكم و قائم‌مقام او شد « 1 » .

--> ( 1 ) - مطالب و جمله‌هاى بالا با كمى تغيير در صفحات 65 و 66 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين نقل شده است .