اولياء الله آملى

مقدمه 14

تاريخ رويان ( فارسى )

كرد . ظاهرا اين لغت مركب از دو جزء رستم و دار به معنى درخت تركيب شده است . وضع و استعمال اين لغت تازه است يعنى تقريبا از اوايل قرن هفتم در متون جغرافيائى و تاريخى به آن برمىخوريم . در همين كتاب تاريخ رويان كه در سال 746 قمرى پايان يافته است ، در حدود سى بار اين لفظ تكرار شده است . در متون همزمان يا نزديك به زمان تأليف اين كتاب نظير نزهة القلوب حمد اللّه مستوفى نيز لغت رستمدار ديده مىشود . در تاريخ گيلان و ديلمستان سيد ظهير الدين مرعشى كه در سال 880 شروع به تأليف كرد ، بارها لغت رستمدار آمده است . از اين كتاب مىتوان اطلاعات زير را دربارهء لغت رستمدار به‌دست آورد : كلارستاق جزء رستمدار است ص 147 . رستمدار خاكى است ميان مازندران و گيلان ص 148 . از راه ساحل بحر به رستمدار ، از نمكاوه رود سرحد رستمدار مىگذرند ص 149 . خيره رود ( - خيررود امروزى ) و چلك‌شار ( - چلك امروزى ) جزء خاك رستمداراند ص 149 . زنگى كلاته از دهكده‌هاى رستمدار است ص 151 . كجه رستاق و ناتل رستاق جزء رستمدار است ص 154 . طالقان ، قلعهء فاليسن ، قلعهء لورا ، قلعهء امامه ، قلعهء شميران ، جزء پشتكوه رستمدار است و قلعهء شميران در دست كيارستم سبيل سپه‌سالار تمامى ممالك رستمدار است ص 157 . سياه بيشه جزء رستمدار بوده است ص 159 . نور رودبار ملك موروثى ملك كاووس جزء سرزمين رستمدار است . ص 279 . آب اندانك و خيررود كنار و ميسر و صحراى لاشه لزور جزء خاك رستمدار است ص 281 . ملك كاووس به قلعهء لواسان كه جزء خاك رستمدار است رفته است ص 281 . كجور ، نيتل ، قلعهء نور ، يالو ، كمر ، دهكده‌هاى رستمداراند ص 281 . كورشيد رستاق و راه كنسان بند كجور و هزارخال جزء خاك رستمدار است ص 301 . آب اندان كوه و خوره تاوه رودبار و قريهء