اولياء الله آملى

148

تاريخ رويان ( فارسى )

به دو دادن صلاح نيست ، زيرا كه ما را با ملاحده دشمنى قديم است و او با ملاحده اتفاق كرده است . قاصد بازگشت و پيغام به حضرت سلطان بازنمود . سلطان فرمود كه راست مىگويد . بىاستصواب و رضاى ملك مازندران ، در طبرستان حكومت و خانه‌دارى نشايد كردن . استندار هزاراسب از سلطان نوميد گشت و با رى آمد . والى رى از قبل سلطان ، امير سراج الدين قايمان « 1 » بود . استندار دختر سراج الدين را در نكاح آورد و از او التماس مدد كرد . قايمان ، اميرى را - نامش ابو بكر درازگوش - نامزد كرد تا او را مدد كرده ، به رويان برد . ابو بكر لشكر كشيده ، به رويان آمد . ملك مازندران براى هزبر الدين خورشيد لشكر فرستاد تا جنگ كردند و هزيمت بر درازگوش افتاد . او را تا به در رى بدوانيد . و شعرا در اين باب شعرها گفته‌اند در تهجين لشكر استندار . « 2 » هزاراسب و برادر مدتى در رى بماندند و باز پنهان به كجور آمدند . خواستند كه با مردم آن ولايت درسازند ، ممكن نبود ، چه مردم از بدسيرتى او متنفر شده بودند . هزاراسب گفت كه من اين زحمت تا چند كشم و تحكم اهل رويان تا كى بينم . ملك مازندران خويش و مخدوم من است ، اگر بر من جور كند ، به‌باشد كه من غصه رعاياى خود خورم « 3 » . روزى ملك اردشير به مقام تنير « 4 » حاضر بود ، منهى درآمد كه استندار بر در حاضر شد . ملك را خوش آمد و ترحيب تمام واجب شمرد . بعد از سه

--> ( 1 ) - سراج الدين قايماز . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 53 . ( 2 ) - در تاريخ طبرستان ج 2 ص 146 و 147 هفت بيت از سه شاعر مختلف آورده است . ( 3 ) - دنبالهء اين مطالب در پائين ص 150 ج 2 تاريخ طبرستان آمده است . ( 4 ) - در اصل : تيز .