اولياء الله آملى
140
تاريخ رويان ( فارسى )
و به سارى رسيد . ملك اردشير از آرم به اردل شد . سلطان شاه و مؤيد ، رسول فرستادند پيش اردشير كه اگر پدرت مرده است ، من دخترى به تو مىدهم و براى تو شمشير [ مى ] زنم ، الا بيرون تميشهء زمين « 1 » مىبايد دادن . ملك اردشير گفت كه جواب اين سخن استندار كيكاوس را مىبايد گفت . استندار حاضر شد و قاصد را گفت كه سخن ادا كن . چون قاصد سخن ادا كرد ، كيكاوس گفت كه مؤيد را بگوى كه تو مىپندارى كه ما ترك نديدهايم ، يا اين مردم همانند كه تو به تميشه با ايشان در عهد علاء الدوله حسن مصاف كردى . آن مردى صاحب تهور بود . مردم از صحبت او نفور بودند . امروز اين مرد نوجوان است و به عطا و مكارم اخلاق ، دلهاى همه طبرستان صيد كرده است . هيچ آفريده به جان با او مضايقه نمىكنند . به حرمت بازگرد و با خراسان رو و اگرنه مرا كيكاوس استندار گويند . به خدائى خدا كه با پنجاه هزار مرد گيل و ديلم به تميشه آيم و ترا با تو بازنمايم . اين مردم آن وقت ديگر بودند و امروز ديگرند . هيچ پادشاهى به عنف با ما برنيايد . امروز از سياه گيلان تا دهستان ، تمامت ملوك و امرا و اصفهبدان يك دل شدهاند و دل و جان بر متابعت و ولا و مطاوعت و [ 71 ] هواى اين مرد نهاده . سخن من بشنو و به عزت بازگرد و الا من پياپى با سواران گيل و ديلم به تو مىرسم . اكنون مردانه باش . قاصد بازگشت و پيغام استندار بگفت . مؤيد با فردا [ د ] كوچ كرد و تا از تميشه بدر نرفت ، فرود نيامد . فى الجمله ، مدتى ميان ايشان ، بر همين منوال يگانگى بود . ملك اردشير با سلطان سعيد ، تكش بن ايل ارسلان خويشى كرد « 2 » و دخترش را با مادر ، از
--> ( 1 ) - بيرون تميشهاى زمين يعنى زمين بيرون تميشه . ( 2 ) - ظاهرا : الب ارسلان . سيد ظهير الدين مىنويسد : تا شاه اردشير با سلطان الب ارسلان خويشى كرد . تاريخ طبرستان ص 49 .