اولياء الله آملى
129
تاريخ رويان ( فارسى )
و به زخم شمشير كيكاوس ، تمامت مازندران و رويان ، از تعرض ملاحده آمن شد و ملاحده را قدرت نبود كه از دست او يك من تخم در ولايت بكارند و در هيچ مقامى ده خانه آبادان نكردند كه كيكاوس آن را نفرمود سوختن . و از او مردانهتر ملكى و اسفاهيئىتر حاكمى در رويان نبود ، خاصه كه همچون شاه غازى رستم استظهارى داشت . سه سال كيكاوس پادشاه همهء ديلمان بود ، تا استندار درگذشت . مردم رويان بر امير ناماور جمع شدند و او دعوى كرد كه من از قبيلهء استندارم . ليكن ايشان او را به خويشاوندى قبول نكردندى و چنان دانى المحل بود كه نيمهء ديه تا تنكاه به اقطاع مىخورد . غرض آنكه مردم رويان امير ناماور را به رويان به پادشاهى بنشستند . كيكاوس را معلوم شد ، از ديلمان تاختن آورده ، ناگاه به كجور درآمد . امير ناماور را گرفته ، بند برنهاد و با قلعهء نور فرستاد . بعد از آن او را كسى نديد نه مرده نه زنده . و او در رويان بنشست و نايبى كافى در ديلمان بنشاند و املاك مهرى را از اليشرود تا سياه رود به مبلغ بيست و چهار هزار [ 65 ] دينار از شاه غازى رستم به ضمان بستاند و هر هفتهاى به روز يكشنبه به قسط به آمل ادا مىكرد . و مدتى در رويان « 1 » با تمكين تمام نشسته بود و با شاه غازى رستم هيچ مخالفت نكرد . عاقبت آن موافقت به مخالفت انجاميد و در آن ميانه وقايع بسيار حادث شد كه بعضى گفته شود انشاء اللّه . « 2 » سبب مخالفت كيكاوس با شاه غازى رستم در آن عهد غزان لشكر كشيده ، به سر سلطان سنجر درآمدند و ميان
--> ( 1 ) - در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين به جاى رويان ، آمل آمده است و صحيح نيست . ( 2 ) - عبارات و مطالب بالا را سيد ظهير الدين با اندك تغيير در تاريخ طبرستان خود آورده است . همين كتاب ص 41 .