اولياء الله آملى
125
تاريخ رويان ( فارسى )
تا اول نظر بر تاج الملوك نيفكند ، از براى فال را . چون فرمان حق در علاء الدوله رسيد ، پسرش شاه غازى رستم - ولى عهد پدرش - پادشاه طبرستان گشت . تاج الملوك از حضرت سلطان ، قشتمنام اميرى را با سى هزار مرد برگرفت و به استخلاص طبرستان بيامد و بيرون تميشه نزول كرد و منشور و فرمان سلطان ، به شاه غازى رستم فرستاد كه يك نيمهء ملك از آن تو باشد و يك نيمه از آن تاج الملوك و ايشان را به صلح فرمود . شاه غازى جواب داد كه برادر مرا ملك مازندران بايد ، خدمت من بايد كرد نه خدمت سلطان . چون قشتم از شاه غازى نوميد شد ، منشور فرستاد پيش اكابر و ملوك طبرستان كه پيش من آئيد . استندار شهر يوش و منوچهر لارجان مرزبان ، با اكابر ديگر به دو پيوستند « 1 » و به مازندران درآمدند . شاه غازى رستم ، پناه بادزدارا داد و تاج الملوك و تركان حصار قلعه مىدادند . حكيمى بود ، در قلعه ، نامش نجيب الزمان احمد بن محمد القصرانى . « 2 » دعوى كرد كه در اين نزديك ، جنازهاى از آن صاحب قلعه بيرون خواهند برد . ملك شاه غازى از اين حكايت بترسيد و توهم كرد . امير شهريار ، قلعهدار بود ، در عهد او و عهد پدرش علاء الدوله . ملك را دلخوشى داد كه اين قلعه بس مبارك است ، به سخن حكيم التفات مفرماى ، و همان روز ، امير شهريار رنجور شد و بعد از ده روز جنازهء او بدر بردند . « 3 » هشت ماه ملك را محاصره دادند و لشكر خرابى طبرستان مىكردند . مردم ملول شدند . استندار شهر يوش و منوچهر لارجان مرزبان ، پيش ملك شاه غازى فرستادند كه اگر با ما خويشاوندى كنى [ 63 ] ما از تاج الملوك برگرديم . شاه غازى رستم ، بر اين موجب با ايشان عهد كرد .
--> ( 1 ) - در اصل : به تو پيوستند . ( 2 ) - نجيب الدين احمد قصرانى . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 40 . ( 3 ) - در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين مطالب بالا با كمى تغيير آمده است . اين كتاب ص 40 .