اولياء الله آملى

115

تاريخ رويان ( فارسى )

بود . از روز دعوت او تا روز وفاتش دوازده سال بود ، در محلهء علياباد ، در خانهء دخترش دفن كردند . « 1 » تا ميان ماكان و ابو جعفر الناصر مخالفت باديد آمد . ابو جعفر به لارجان مىرفت . ماكان بر ابو جعفر ناصر زد و او را با جمعى انبوه در ولاو رود بكشت و ملك بر اسماعيل بن ابو القاسم الناصر بماند . مادر ابو جعفر الناصر ، به كينهء پسر خود ، دو نفر كنيزك اسماعيل را بفريفت و غرور داد تا اسماعيل را به نرشت فصد زهرآلود بكشتند . « 2 » و بعد از آن سادات به‌هم برآمدند و در هرچند ماه و سال در گيلان و ديلمان خروج مىكردند ، الا در مازندران و رويان ، ايشان را نمىگذاشتند . زيرا كه ايشان قانون آباء و اجداد خود را از صلاح مسلمانى ترك كرده بودند و ملوك و اصفهبدان ، ايشان را نامعتقد شده و كار سادات ضعيف شد و آل بويه قوت گرفتند و مستولى شدند و استيلا و تمكين ايشان ، از شرح مستغنى است تا بتدريج ، سلاطين بزرگ شدند . [ خروج الثائر بالله ] و در اين وقت در گيلان و ديلمان ، سيد الثائر باللّه خروج كرد و او برادرزادهء ناصر كبير بود . و هو ابو الفضل جعفر بن محمد بن الحسين بن على بن عمر الاشرف بن على زين العابدين عليه السلام و او را سيد ابيض خواندندى . و در آن وقت ميان اصفهبد شهريار - ملك الجبال - و استندار ابو الفضل ، مخالفت بود . اصفهبد به حسن بويه پيوست و اين حسن حاكم رى و آن نواحى بود . بواسطهء موافقت اصفهبد با حسن ، وجه طبرستان او را مسلم شد و استيلاى

--> ( 1 ) - مطالب بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان ص 224 نقل كرده است و تاريخ قتل داعى ابو جعفر را در سنهء عشرين و ثلاث مائه ضبط كرده است . ( 2 ) - اسماعيل را پيش سر نشتر فصاد زهر ماليدند و بكشتند ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 294 ) .