اولياء الله آملى

112

تاريخ رويان ( فارسى )

اهل خراسان لشكر كشيده ، به طبرستان آمدند . داعى [ 57 ] از هردو جانب ناايمن شد و بگريخت و پناه به اصفهبد داد و اصفهبد محمد ، « 1 » داعى را بگرفت و بند برنهاد و به رى فرستاد ، با پيش على بن وهسودان كه نايب الخليفه المقتدر بود . على بن وهسودان ، داعى را به قلعهء الموت فرستاد كه مقام پدران او بود و آنجا محبوس مىداشت تا على بن وهسودان را به غدر بكشتند ، « 2 » داعى را در آن ميانه خلاص دادند تا به گيلان رفت . « 3 » و هردو [ پسران ] ناصر ، ابو الحسين و ابو القاسم با لشكر گيل و ديلم ، به گرگان رفتند و چند نوبت با تركان مصافها كردند . داعى صغير لشكر برگرفت و ناگاه به آمل درآمد و از آنجا به سارى رفت و ناگاه به استراباد به سر هردو ناصر درآمد و ايشان را به اندك زمان منهزم گردانيد و خلقى بسيار از اكابر گيل و ديلم كشته شدند . از آن جمله استندار هروسندان بن تيدار بود كه كشته شد و او با ناصران بود . ابو القاسم جعفر با دامغان افتاد و از آنجا به رى رفت و به گيلان شد . داعى پيش ابو الحسين فرستاد كه من بندهء توام و پادشاهى ، تو به من سپردى ، مرا با تو خصومت نيست . برادرت - ابو القاسم - زحمت من مىدهد . من نيز به جواب او مشغول مىشوم و با همديگر صلح كردند . و مدتى در گرگان بنشست و داعى به آمل . و مدتى طبرستان بر اين موجب نگاه مىداشتند ، يكى در آمل و ديگرى در گرگان . داعى در آمل مدارس عمارت كرد و سيرت پسنديده پيش گرفت و ايام عمر را بر اين موجب صرف كرد : يك روز به مناظرهء فقه و

--> ( 1 ) - اصفهبد محمد بن شهريار . ( 2 ) - مطالب بالا با تغييراتى در ص 222 تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين نقل است . ( 3 ) - خسرو فيروز داعى را خلاص داد و با گيلان فرستاد ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 281 ) .