اولياء الله آملى
103
تاريخ رويان ( فارسى )
پسرش - زيد بن محمد - صاحب فضل بود . مدتى در بخارا محبوس ماند . به طبرستان به دوستان خود اين ابيات نوشت : أسجن و قيد و اشتياق و غربة * و نأى حبيب إنّ ذا لثقيل ايا شجرات الجوز فى شطّ هرهز * لشوقى الى افيائكنّ طويل الاهل الى شمّ البنفسج فى الضّحى * بخشكرود من قبل الممات سبيل « 1 » ابيات را بر اسماعيل بن احمد عرض كردند ، به دو بخشايش آورد و بند از او برداشت و گفت « اگر خواهى به طبرستان رو . » سيد گفت « با اين همه عجز و مذلت كجا مىروم . » و همان جا مقام كرد و دختر حموية بن على را بخواست . و در حق داعى مراثى بسيار گفتهاند . از آن جمله ناصر كبير گويد ، شعر : مصيبة داعى الحقّ قضقضت كاهلى * و اكثرت أحزانى و اقرحت مدمعى فيا نكبة اضحى لها آل احمد * عباديد شتّى بعد الف بمجمع غدت آمل قفرا خرابا قصورها * و كانت حمى للسّا خط المتمنّع و اضحت بخارا دار عزّ و منعة * و امسى بها ظنّى رهينا و مطمعى و ظلّ لها شيخى بجيلان ثاويا * مقيما بها من غير انس و مقنع « 2 » محمد بن هارون ، بعد از قتل داعى به طبرستان آمد و يك سال و شش
--> ( 1 ) - مطالب و اشعار بالا در ص 257 تاريخ طبرستان ج 1 نيز آمده است و سيد ظهير الدين اين مطالب را در تاريخ طبرستان ص 215 و 216 نقل كرده است . ( 2 ) - ابيات بالا در ص 258 تاريخ طبرستان ج 1 نيز ديده مىشود .