اولياء الله آملى

89

تاريخ رويان ( فارسى )

سيد را استقبال كردند . روز پنجشنبهء بيست و هفتم رمضان به كجور فرود آمد . تا روز عيد به مصلى رفت و نماز گزارد و به منبر رفت و خطبه كرد بليغ با فصاحت علويانه و مردم را به ترغيب و ترحيب و وعد و وعيد انذار كرد و محمد بن العباس را و على بن نصر را و عقيل بن مبرور « 1 » را به چالوس فرستاد ، پيش حسين بن محمد المهدى الحنفى تا دعوت او را اجابت كرد و به مسجد جامع شدند و بيعت مردم آن ديار بستدند . پيوستگان محمد بن اوس بگريختند بىاسب و سلاح ، بعضى پيش جعفر بن شهريار بن قارن شدند ، از آل باوند و بعضى به بادوسپان پيوستند . چون از آن طرف بپرداخت ، از كجور كوچ كرد و به ناتل آمد و از آن مردم بيعت بستاند و به پادشت خراميد و در مقدمهء لشكر او محمد بن رستم بن وندا اوميد بن شهريار بود از ملوك كلار و رستمدار ، و بر مقدمهء لشكر محمد بن اوس ، محمد بن اخشيد ، به پاى دشت هردو لشكر را ملاقات اتفاق افتاد . محمد علوى « 2 » خود را بر مقدمه زد و بشكست و سر اسفهسالار محمد اخشيد پيش داعى فرستاد و به تعجيل لشكر براند و تا بيليكانى « 3 » آمل نرسيد ، بازناستاد . داعى به پاى دشت مقام كرد و محمد بن حمزه را به ديلمان فرستاد و مدد درخواست كرد . اجابت كردند و بعد از چند روز اوميدوار بن لشكر ستان و ويهان بن سهل و فاليزبان و فضل رفيقى با ششصد مرد به پاى دشت به خدمت داعى رسيدند . و در همين روز ، اصفهبدان طبرستان مثل : بادوسپان « 4 » و مصمغان و ويجن و خورشيد و خيان و غيرهم نبشته فرستادند ، بر اظهار محبت و ولا و طاعت . داعى [ را ]

--> ( 1 ) - عقيل بن مسرور . تاريخ طبرستان ج 1 ص 229 . مطالب بالا و پاره‌اى از عبارات آن در همين صفحه آمده است . ( 2 ) - در اصل : محمدى علوى منظور محمدى است كه در لشكر حسن بن زيد علوى بوده ( 3 ) - شايد : تابه‌ليكانى . ( 4 ) - بادوسپان بن گردزاد اصفهبد لفور و مصمغان بن وندا اوميد و ويجن بن رستم و خرشيد بن جنف بن ونداد و خيان بن رستم ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 230 )