اولياء الله آملى
88
تاريخ رويان ( فارسى )
دو بيت بر او خواند در حسب حال فصد ، شعر : اذا كتبت يدا الحجّام سطرا * اتاك بها الأمان من السّقام فحسمك داء جسمك باحتجام * كحسمك داء ملكك بالحسام در حال ده هزار درم بدين دو بيت عطا كرد . القصه رئيس و مقدم اين جماعت ، عبد اللّه بن وندا اوميد بود . با سيد محمد عهد كرد و در حالنامه نبشتند به عهد و ميثاق و به رى فرستادند . چون داعى حسن بن زيد نامهء اعيان ولايت برخواند ، بر خروج حرص نمود . خود براى همين نشسته بود . در حال جواب نبشت و قاصد را با تشريف و استمالت بازگردانيد . چون قاصد با رويان آمد ، اين حديث فاش شد . و على بن اوس را معلوم كردند . پيش عبد اللّه بن سعيد و محمد بن عبد الكريم كه از مشاهير آنجا بودند ، فرستاد كه حاضر شويد تا تفحص اين سخن بكنيم . عبد اللّه سعيد بترسيد . خانه رها كرد . [ 45 ] و به رستاق استان « 1 » شد . همان روز قاصد و نبشتهء حسن بن زيد برسيد كه من به سعيدآباد فرود آمدم . بايد اشراف ولايت به من پيوندند . عبد اللّه و عبد الكريم ، با تمامت رؤساى كلار رود ، سهشنبهء بيست و پنجم رمضان سنهء خمسين و مأتين ، به سعيدآباد بر او بيعت كردند . على إقامة كتاب اللّه و سنّة رسوله و الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر . و با اهل چالوس و نيروس « 2 » چيزى نبشت و داعيان فرستاد . « 3 » آن شب پيش عبد اللّه سعيد بودهاند و فرداد با كورشيد رستاق نقل فرمود . مردم از اطراف روى به دو نهادند . اين خبر به على [ بن ] اوس رسيد ، آن شب هيچ به جائى قرار نگرفت تا به محمد بن اوس نرسيد . سادات آن نواحى با سيد محمد بن ابراهيم ،
--> ( 1 ) - تاريخ طبرستان ج 1 ص 229 در نسخهء الف : استان و در ساير نسخ : اشتاد . ( 2 ) - شايد : نيرس Neyres امروزى . ( 3 ) - مطالب و اشعار بالا در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 202 و 203 نقل شده است .