اولياء الله آملى

80

تاريخ رويان ( فارسى )

بازار بغداد بنهادند . و خلق را گفت همه‌كس ببينيد و گواه باشيد كه ما او را نكشتيم و به حتف انف به اجل مقدر خود برسيد . همه علما و قضاة و اكابر ، گواهى خود در اين باب ثبت كردند ، مگر احمد بن حنبل كه او را در اين باب زجرها كردند و گواهى ننوشت و در آن حال كرامات از او مشاهده كردند كه شرح آن تطويلى دارد . و آن بازار را سوق الريحانيين خوانند . در برابر آن موضع در زير دكان درى ساخته‌اند و بيشتر كه دانند از آن گذر كنند تا قدم بدان موضع نبايد نهاد و من بارها آنجا رفته‌ام و زيارت گزارده . غرض آنكه مأمون پدر خود را بدان حركتهاى ناپسنديده ملامت‌ها كردى و به مدينه فرستاده ، على بن موسى الرضا صلوات اللّه عليه را پيش خود آورد و بر او بيعت كرد و ولايت عهد با او سپرد و امام از آن معنى اجتناب مىنمود و احتراز مىكرد ، و مأمون نمىشنيد . و در آن باب عهدى نبشته است به خط خود و گواهى اكابر و اعيان مثل يحيى اكثم و فضل ربيع و حسن بن سهل و غيرهم بر آنجا نبشته است . و امام عليه السلام به خط شريف خود ، فصلى بر پشت آن ثبت كرده و بعضى از آن كلمات اينست كه : فقبلت منه ولاية عهده إن بقيت بعده و أنّى يكون هذا و بضدّ ذلك تدلّان الجامع و الجفر يعنى قبول كردم از ولايت عهدش اگر بمانم بعد از او و چگونه باشد اين و بضد اين دلالت مىكند جامع و جفر و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب . « 1 » حكايت آورده‌اند كه چون سلاطين غور ، غياث الدين و شهاب الدين به خراسان

--> ( 1 ) - مطالب بالا با تغييراتى در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 197 نيز آمده است .