اولياء الله آملى
79
تاريخ رويان ( فارسى )
بانگ نماز و فضيلت محمد گواه ماست . متوكل گفت كه : و ما نداء الصوامع يابن عم ؟ نداى صوامع كدام است ؟ اى پسر عم ! امام عليه السلام فرمود كه : اشهد ان لا اللّه الّا اللّه و اشهد أنّ محمدا رسول اللّه . متوكل اين سخن بشنيد و بدين سبب كينهاى در دل گرفت تا وقتى كه بفرمود كه او را زهر دادند و شهيد گردانيدند . و اين بدى كه متوكل در حق آل رسول كرد ، جز حجاج ملعون كسى ديگر نكرده باشد . تا متوكل به نكال ابد پيوست ، منتصر به خلافت بنشست و مستعين در بغداد گريخت و تركان مستولى شدند و خزانهء سامره به تاراج دادند و كار خلافت بخلاقت انجاميد ، كسى را پرواى طبرستان نبود . و در اين عصر داعى به طبرستان خروج كرد و سبب خروج و كيفيت بر سبيل اجمال گفته شود . ان شاء اللّه تعالى . فصل در سبب تردد سادات علويه به طبرستان و حوالى آن چون طالقان و قومس [ 40 ] و ديلمان و غيرها بدانكه چون ايام دولت مأمون خليفه بود و خلافت به دو قرار گرفت و ممكن گشت ، در تربيت سادات علويه مىكوشيد و دايم مذمت پدرش - هرون - مىكرد كه چرا حق علويان نشناخت و بر قتل امام موسى بن جعفر الكاظم صلوات اللّه عليهما حسرتها مىخورد . چه امام موسى بن جعفر را هرون ، در خانهء خود بازگرفته ، به احترام مىداشت و به ظاهر نيارست كه در قتل او تقديم كند ، از ترس غلو عامه و مسلمانان ، خاصه اهل شيعه . پس بفرمود تا او را به سرّ ارزيز مذاب به حلق فروريختند و شهيدش كردند و خواست كه در روى خلق برائت ساحت خود آشكارا كند . بفرمود تا او را بر نعش نهاده ، در ميان