اولياء الله آملى
70
تاريخ رويان ( فارسى )
را ، پس خليفة بن سعيد بن هرون را و در اين مدتها ، اصفهبدان ملوك الجبال بودند . گاهى به موافقت و گاهى به مخالفت . خليفه هارون الرشيد ، به هر حيله كه بود از اصفهبد شروين ملك الجبال ، پسرش - اب الملوك شهريار - را به نوا بستد و از ونداد هرمزد ، قارن كه پسرش بود . و اين هردو را به عزتى تمام پيش خود مىداشت ، تا پدران در طبرستان مخالفت نكنند . چون هارون از بغداد به عزم خراسان ، به رى رسيد ، رنجور شد و شهريار [ 35 ] و قارن را با پيش پدران فرستاد و او به طوس رفت و فرمان يافت . پسرش محمد بن زبيده در بغداد به خلافت نشست . مأمون ، طاهر بن الحسين را به خصومت برادر ، به بغداد فرستاد تا مصاف كرد و سر محمد بن زبيده را بريده به خراسان پيش مأمون آورد . و از آل عباس هيچ خليفه را آن تمكين و عظمت و علم و فضيلت كه مأمون را بود كسى ديگر را نبود . اما املاكى چند كه در مازندران ، آن را مأمونى خوانند . سبب در آن ، آنست كه چون هرون به رى رسيده بود ، اصفهبد به ديدن او به رى رفت . هرون خواست كه از او در مازندران املاكى چند بخرد . چون نواب خليفه اين سخن بر اصفهبد عرض كرد ، به جواب گفت كه ما ملك فروختن را عار داريم و در ما اين رسم نباشد . خليفه بعد از چند روز ، مأمون را به منزل او فرستاد ، تا مأمون را بياوردند و بر ران اصفهبد نشاندند . اصفهبد چاره نديد مگر كه سيصد پاره از ديه و ضياع در دشت و كوه به هديه به دو داد و قباله نبشت ، تا اين زمان آن را مأمونى خوانند . در عهد مأمون ، ونداد هرمزد بگذشت . از او دو پسرى ماند قارننام . و اصفهبد شروين نيز درگذشت . از او دو پسر باز ماندند : يكى شهريار كه پدر ملوك مازندران است و يكى شايم . قارن بن ونداد هرمزد نيز به اندك مدت