مير سيد شريف راقم سمرقندى

75

تاريخ راقم ( فارسى )

آمد و قدم از جادهء اطاعت و فرمان‌بردارى يكسو نهاد . گردن تسليم از رشتهء ارادت و كمند عبوديت پيچيده و از كيفيت شراب غفلت سرمست بوده راه مخالف مىپيمود . آتش ظلم در خرمن حيات بيچارگان مىانداخت و مظلومان را دود آه به كهكشان فلك مىرساند . اما اركان قصد دولت سلطنت را معمار به دستيارى تعدى و پايمردى ستمكارى هرچند به آسمان نخوت رسانيد عاقبت صرصر غضب شهريارى بناى نا استوار بىمدار اعتقادش را به خاك خوارى برابر كرده امارت او بىنظام و حكومت او بىانتظام گرديد . سر بىمغز او را كه از خرد خالى و از نخوت پر بود در خدمت سلطان به شهر هرات آوردند . امير خرد تخمير مير عليشير تاريخى در عبارت تعميه فرموده : تاريخ ظالمى را كشته سوى شهر آوردند سر * آنچه آوردند قتلش را همان تاريخ بود از اسم ظالم هرگاه كه سر او را آورده شود كه ظ خواهد بود تاريخ 900 به حصول مىپيوندد . محمد امين ميرزا كه از آب شمشيرش سرهنگان در گرداب بلا بودند و از سيلابهء خنجرش نهنگان در غرقاب فنا در تاريخ 903 از درياى پرطوفان عالم چون موج به يكدم در گذشت . يكى از فضلا در تاريخ فوت او گفته : تاريخ سال فوتش من از خرد جستم * گفت تاريخ او « خراب ملك » فوت مير باباى مهردار سروزيب قبارشك نسيم صبا مير بابا ، سلطان حسين ميرزا سر نياز به آن سرو ناز محمودوار با اياز بوده از غايت محبت و مهر مهردارى او را كرده و داغ محبتش چون نقش نگين از صحيفهء سينه‌اش بيرون نمىرفت . اما در ايام جوانى و موسم كامرانى نامهء عمرش به پايان رسيد . ماه شعبان در شب برات 904 چرخ بد مهر مهر خموشى بر دهان او نهاد . فضلا در فوت او تاريخها نوشته‌اند از آن جمله اين است : تاريخ مير سپهر مرتبهء مِهر اقتدار * بايد كه بود نادره در خُلق و در صفات اندر شب برات به تقدير ايزدى * شد نام هستيش از دفتر حيات