مير سيد شريف راقم سمرقندى

64

تاريخ راقم ( فارسى )

صفحهء حال را بدين منوال مطالعه نمودند ، قاصدى كه چون نسيم صبا سبكرو بود به جانب گلستان هرات روانه كردند و برگ صحيفهء مكتوب را كه چون طومار غنچه در لحاف حرير زمردين پيچيده بود به دست سلطان حسين ميرزا رسانيدند . سلطان از مضمون آن آگاهى يافت و ازين اشارت با بشارت بسى شكفتگى چون گل روى داد . در اندك زمان اين خبر بهار اثر چون بوى گل بهر طرف انتشار يافت . سلطان بىتوقف بر باد پاى سرعت سوار گرديد به صوب ولايت بلخ شتافت . بعد از طواف روضهء مطهر اشارت به عمارت كرد معماران گلدست قوى چنگ و بنّايان هوشمند صاحب فرهنگ در اندك زمان عمارتى برپا كردند كه مهندس خرد انگشت تحيّر به دندان تفكر مىگزيد و عقل كاردان از چگونگى آن معترف بقصور مىگرديد . از آن تاريخ تا اين وقت كه هزار و صد است آن آستانهء عالى و صفهء متعالى قبلهء مقبلان و كعبهء صاحبدلان است . سالكان طريق طلب و رهنوردان باديهء مطلب از جوانب و اطراف متوجه طواف آن مطافند . پادشاهان عاليجاه تراب عتبهء عزت مرتبهء عالى ولايت پناهى را به لب ادب بوسه مىزنند و چون حلقه روى ارادت بر در طلب نهاده ملازم آن آستانند . خواص و عوام بلكه جمهور انام از روى تعظيم و اكرام و از كمال اعتقاد و احترام به مقاصد مطالب صورى و معنوى و به مرادات دنيوى و اخروى و اصل مىگردند . در صور الاقاليم است كه بلخ را منوچهر ابن فريدون بنا كرد . در قديم در آنجا خانه‌اى ساخته بوده‌اند كه حوالى آن صد ذراع در صد ذراع و ارتفاع زياده از صد ذراع و آن خانه را به طريق كعبه تعظيم و تكريم و بتخانهء ايشان بود ملوك چين و هندوستان آن را ويران كردند . مشايخ در آنجا بسيارند . در تاريخ 886 مفخر العظام مرجع الكرام حضرت مولاناى جام بر لمعات حضرت شيخ فخر الدين ابراهيم الهمدانى الشهير بالعراقى مختصريست از فصوص الحكم شرحى نوشته . الحق شرحى كه هر لمعه‌اش پرتويست از اشعهء انوار اسرار الهى يا ذره‌اى است تابنده از آفتاب جمال جلال لايتناهى و در تمامى اين شرح نام مخدومى جامى خود تاريخى نوشتند . تاريخ با تمام هستيست جامى اسير در شهور 888 بود كه بكر فكر حضرت مخدومى از جمله ضمير منير به دستيارى خامه سرعت مسير در ساحت صحيفه به تحرير قصهء حضرت يوسف و زليخا خراميد و هريك از