مير سيد شريف راقم سمرقندى

50

تاريخ راقم ( فارسى )

راه عقبى را قدم از فرق كرد * « ارْجِعِي » در گوش او تا شد خطاب بود چون دلها خراب از رحلتش * گشت ازان تاريخ فوتش « دل خراب » فوت خواجه عماد الدين قدّس سرّه امير سيد عماد الدين از ولايت حلب است . سيّد همهء اوقات به مفتاح همّت ابواب فيض بر روى هر بسته مىگشوده و از نفس صبا خاصيت غنچهء حسنان گوشهء ملال را چمن چمن گل شكفتگى در بهارستان خاطر روى مىنمود . آن سيد ابرار را آگاهى التفات به جانب اشعار بوده ازين جهت به نسيمى اشتهار داشته‌اند . تاريخ 837 بود . مولانا نسيمى از بهار بىخزان شهادت سرخ‌روئى يافته ، روح پرفتوحش چون نسيم سبكرو در ساحت رياض جنّت خراميد و جسد صفا تخمير آيينه تنويرش در غبار خاك حلب نهان است . تاريخ وفات مولانا حسين كبروى قدّس سرّه سالك جادّهء شرع مصطفوى ، مالك سجادهء سنت نبوى ، مولانا حسين كبروى خوارزمى . از فرزندان اكبر كبار مشايخ و اوليا شيخ نجم الدين كبرىاند و مريدان حضرت خواجه ابو الوفا . سالها شبستان اهل ظلمت را به نور شمع هدايت افروخته و هواى نفس سركش را از گرمى شعلهء رياضت چون خاشاك سوخته و مشار اليه را شرحيست بر مثنوى معنوى حضرت مخدومى مولانا جلال الدّين رومى كه قلم رطب اللسان شمه‌اى از شرح و بيان آن قاصر و عاجز است . زمانى كه قافلهء حياتش را ازين سراى بىثبات وقت رحلت آمد در تاريخ 839 خلوت گزين زاويهء مغاك و معتكف حجرهء خاك شد . رباعى آنها كه محيط فضل و آداب شدند * در حلّ دقيقه شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند به روز * گفتند فسانه‌ها و در خواب شدند تاريخ وفات پهلوان كاتبى پهلوان كاتبى تا به ساحت ميدان سخن به نيزهء خطى قلم هر طرف تاخته . فارسان عرصهء معانى را به ايماى قافيهء تنگ ساخته يكّه‌تازان فرس فراست در جولانگاه فسحت فصاحت به گرد او نرسيده‌اند و پنجه‌گيران چهار سوى بلاغت كمان دعوى او را