مير سيد شريف راقم سمرقندى

47

تاريخ راقم ( فارسى )

مولانا شرف الدين يزدى تاريخ همايون به نام او نوشته و اين نيز چند بيت در شأن او گفته : نظم در آن قسمت كه بخششها نمودند * دو ابراهيم را رتبت فزودند يكى دولت سراى ملت آراست * يكى شد كار ملك از عدل او راست از آن شد آتش سوزنده ريحان * وزين نار ستم شد نور احسان از آن شد خانهء در مكه پر نور * وزين ملك سليمان گشت معمور شكست آن يك بت آزر بچستى * وزين يك دين احمد را درستى شد اسماعيل آن را كيش قربان * وز اسماعيل اين قربان سر و جان زهى نامى كه هست آز بخشش كام * حروف ابرويم ز آغاز و انجام ميان ابرويم زان اسم ايمن * دو چشم‌هاى همّت گشته روشن امّا روزگار غدار ناپايدار در اوان جوانى و در اوقات عيش كامرانى رقم عزل در روزنامهء حياتش كشيده در شهور سنهء 836 شبديز مراد از تنگ ميدان جهان جهانيد . لمؤلّفه نباشد با قضا روى مدارا * همين يك سان شمارد پير و برنا ز نيك و بد به زير چرخ اخضر * نه ابراهيم مىماند نه آزر نه نخل عمر ماند جاودانى * خورد هرچند ز اب زندگانى قضا آن نخل اندازد به تيشه * كند پيوندها را ريشه ريشه كشد گر نخل عمرت سر بر افلاك * همان مرگت كند چون سايه بر خاك مشو از مرگ غافل در كمين است * اگر جاويد مىمانى همين است عمرش چهل و دو سال بود ، او را در ولايت شيراز آثار بسيارست . مدرسهء دار الشفا و اكثر كتابه‌ها به خط اوست . در كمال لطافت مىنوشته و تاريخ تيمورى به نام او تصنيف شده . تاريخ وفات بايسنغر ميرزا شاهزاده ابن شاهرخ ميرزاست در شهور سنه ستة و تسعين و سبعمائه از ملك عدم به شهرستان وجود جلوه نمود آن كودك فلاطون بينش را چون نور مردمك در پردهء ديده